تبليغاتX
۩۞۩ صدای سکوت ۩۞۩

هرگز چشمانت را برای کسی که معنای نگاهت را نمیفهمد گريان نکن

کنکور 

سلام به همه بروچز نو دوست و سالم  چیطورین شماها ؟ خوبین یا نوچ ؟ اصلا به من چه

خوب باشین یا نه به خودتون مربوط میشه  "میبینین چقدر دوستون دارم"

بگذریم امروز برای آپ از شعر خبری نیست "توی خماریش بمونین"

چند مدت پیش ، یکی از نو گلای باغ میرزا حسن خان اومد اینجا و گفت که چقدر شعر ، یه زره از خودت بنویس

منم گفت ای بچشم باشه تی حرفو گوش کونم  "خدای رشتیما"

منم به حرف سحر جون گوش کردم "چی کنیم دیگه خدای رفاقتیم"

حالا دیگه چرت و پرت بسه برسیم به اصل ماجرا "بعد چند تا خنده حالا یه زره گریه کنیم"

خلاصه کنم براتون من رشته درسیم کامپیوتره خداییش تخصصی من توی رشته درسیم خیلی توپ بود

حالا بگذریم ... واسه کنکور خوندم ولی زیاد نه

روزی ۲ تا ۳ ساعت حالا مفید بود یا نه ؟ "اگه فکر میکنین مفید ، اشتب میکنین"

تا اینکه رسید روز کنکور بدون هیچ ترسو دلهوره ای رفتم سر جلسه امتحان

۳۰ دقیقه که از امتحان گذشت دیدم نه حال نمیده باید یه چی بخورم

با خودم ۲ تا آب میوه و ۱ بسته کلوچه برده بودم که بخورم  آخه این شکمم کمی گشاده

تا چیزی نخوره عقل کار نمیکنه "من تنها فرقی که با بقیه دارم عقلم از طریق شکمم کار میکنه"

یه آب میوه زدم تو رگ تا وقتی که دروس عمومی رو تموم کردم "۱۰ دقیقه وقتم اضافه آوردم"

همه وقت کم میارن خیر باشد من وقت زیادی آورم " آخه یکی نیست بگه این همه وقت چه خبره  "

یادتون باشه همیشه مثل من تند خون باشین  تا قبل اینکه سوالات تخصصی پخش شه

هم رفتم یه آب معدنی خوردم همرفتم  Wc 

Image and video hosting by TinyPic

تا اینکه سوالای تخصصی رو پخش کردن اونا رو هم بدون هیچ دقدقه و چیزی تموم کردم ولی خداییش کمرم

خشک شده بود تا اینکه امتحان تموم شد ، رفتیم

حوزه امتحانی من دانشگاه گیلان بود وقتی که امتحان تموم شد بهتون بگم چند هزار نفر یه دفعه اومدن بیرون

اووووو تا بحال اون همه آدم ندیده بودم یجا اونم پسر

حالا اینا هیچی اوووف مگه ماشین گیر میومد

این دوست خل من نگفت ماشینشو بیاره مردیم مگه ماشین گیر میومد از همه جالب تر این بود ماشینایی

که تا بحال مسافر سوار نکرده بودن اون روز سوار کردن منظورم پیکان یا مینی بوس نیستا

آخه خدا ، مرده اومده با کامیون داد میزنه رشت ۵۰۰ تومن اونم با کامیون

ننشستیم بابا دیونه نبودیم که میخواستیم بترکیم مگه  آره بابا هیچی دیگه بعد ۱ ساعت الافی توی خیابون

آخر سر یه پیکان فضرطی گیرمون اومد رفتیم نشستیم

بعد این همه عذاب رسید روز اعلام نتایج آزمون همه ما اینطوری بودیم که ببینیم چی کردیم  که چشمتون

روز بد نبینه رفتمدوستم  Cn 

گفتم اکبر زود باش برو ببین قبول شدیم یا نه رفت توی سایت اسم و شماره و ...

داد دیدیم که نه من نه اون

قبول نشدیم  بعدش ناراحت شدم ولی زیاد نه آخه تلاشی نکرده بودم

Image and video hosting by TinyPic

ولی بهترین دوستام چند تاشون قبول شدن داش اکبر گل و سامان جیگر و  محمد جون و صدفی عزیزم تا

اونجایی که من خبر

دارم این دوستام قبول شدن ایشاالله که موفق باشن همیشه ... امسال میخوام بکوب بخونم

آبجی پرستوی

عزیزم خیلی به من لطف کردو

دلداریم داد "خیلی ماهی آبجی من" امیدوارم همیشه و همه جا موفق باشی ... دیگه همین

خییییییلی حرف زدم منو ببخشید "خلاصه ماجرا این بود که قبول نشدم" ... حالا سحر جون اینم از خودم

حالا اگه همشو نخونی کشتمت یکیه  "ببخشید که طولانی شد" همه تقصیر سحره نه من  باور کنین

دیگه برم عزیزانم  همتونو دوست دارم جون تو باور نداری از بغل دستیت ببپرس . ما رفتیم

 

نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |