۩۞۩ صدای سکوت ۩۞۩
هرگز چشمانت را برای کسی که معنای نگاهت را نمیفهمد گريان نکن
|
|
کاش اون روزا يادت مياد ؟ روزاي عشق قشنگ و پاکمون يادت مياد ؟ يادته، تو کوچه باغ گل ناز توي اون سراب رنگي پشت ديوار بلور خنده ها تو تبسم قشنگ لحظه ها با يه دنيا آرزو ، يادته همديگرو صدا زديم ؟ يادته،با عطر پاک گل ياس با يه دسته گل مينا با چه رمز و راز خوبي با هم آشنا شديم،عاشق پاک هم شديم ؟ يادته که اون روزا چه عاشقانه پيش هم دستامون برگ آي آرزومونو توي قلب پاکمون ،ورق مي زد ؟ کاشکي بودي و باهم از اون روزا حرف ميزديم دلامونو تو دل همديگه فرياد ميزديم
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
من ميروم که نمانم & تو نمیدونی
این عکس منما
در سايه هاي پر تلاطم طوفان نازا و بس عقيم چه موجي مي کوبدم به ساحل غم !گويي نمانده نشاني زان شهر هاي خيالي زان خاطرات جواني هرگز نبوده زماني زان قصه ها که بخواني آسايشي به وجودم آرامشي به خيالم من آن ترانه دردم با من نگو که چه سردم ! با من بگو که چه ها شد در شهر خسته دلان اَت ، زان روزهاي نهاني !؟ مي گويمت که بداني ! آرامش شب مهتاب گويي نمانده به يادي پرواز چلچله ها را گويي نمانده نشاني من در سراي عشقم و عشقم گسسته زمن بر مرگ ماه و پلنگان ديگر نمانده زماني! من در تلاقي پيوند خنده و اشکم شيرين و شور و چه تلخم من ميروم که نبينند تصوير ماه خيالم ، من ميروم که نخوانند گل ها ترانه به حالم اي واي از اين دل رسوا اي واي از اين دل شيدا آنها چو من چه بخوانند ؟ آنها زمن چه بدانند ؟ ميگويمت که بداني ؛ من در تولّد باران پنداري آن گل اشکم مي بارمت به خيالم در موج خشم خدايان در انتهاي تلاطم ، من اشک بي تولّد دردم آغاز اين اثرم من در راه يک سفرم من ميروم که نماند از من دگر که نشانی ! در سايه هاي پر تلاطم طوفان در قطره هاي خسته باران اشکي چکيده زچشمي ، چشمي نشسته به راهي از انتظار تولّد ، تا لحظه هاي توالي
تا که رفتیم همه یار شدند تا که مُـردیم همه بیدار شدند قدر آئینه بدانید که هست نه در آن لحظه که افتاد و شکست ... تو نمیدونی نمیشه من نبینمت یه ساعت وقتی میگی که باید رفت نمیشه گفت به سلامت تو نمیدونی غروبا چه غَـمی میاد سراغم ازسکوت بی بهونه بی ترانه نقره داغم تو نمیدونی توی دنیا یه تویی و به من و ما ، کاش میدونستی عزیزی واسه من قد یه دنیا میدونی وقتی نباشی موج و از دریا میگیرم لحظه هام تنهایی میشن شوقا تو قلبا می میرَن میدونی وقتی تو نیستی یه نفس برام زیاده هر چی شوق توی قلبم مثل شمعی رو به باده تنهایی دل شوره داره دل و از پا در میاره زخم نیش تیز دوری تا قیامت موندگاره ...
آه ... باید با هم بود نیز مرحم بود گل اگر می شکفد باغ اگر می خندد شعر اگر می آید از خط زمن ذوق با هم بودن شوق با هم ماندن را دارد ای تو ایثارترین ... کاش گلدان نیازم روزی ازگل عشق تو لبریز شود .... عاشقت
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
|
|