۩۞۩ صدای سکوت ۩۞۩
هرگز چشمانت را برای کسی که معنای نگاهت را نمیفهمد گريان نکن
|
|
اوف بنيامين با اين عشق چيكار كرده ؟! اگه کارم داشتی به ایمیلم پیغام بده ......
آخه دارم واسه کنکور میخونم حسابی سرم شلوغه ...
بنام آنکه عشق را آفرید
اعتماد ندارم
به آن عهدی که با قلبم بستی بدان ای نازنین تا زنده هستم
ای عشق خیالی من
کاش می شد قلب ها آباد بود !
عشق در لحظه پديد می آيد ... دوست داشتن در امتداد زمان ...
wWw.DoStAnE-HeLbOyRaShT.bLoGfA.cOm
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
تقدیم به بهترینم NI برو این تو سریع بدو بدو
واقعا ببخشید بخدا دارم واسه کنکور میخونم اصلا وقت ندارم ولی به تمام دوستای گلم سر میزنم دوستان عزیزم پنج شنبه ۲۴ / ۱ / ۸۵ آپ میکنم یادتون نرها
گر دلی دارم بدان در دست توست
<< حتی درون دره ای سر سبز ... >>
کلمات
بیقرارم
شاعر فراموشكار
تنهایی
ناامیدی است .خدایا همه را کنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم
www.dostane-helboyrasht.blogfa.com
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
عزیزترین بهار همانطور که مي دانيد در آستانه ي فصل بهار هستيم.زيبا ترين
بهار می آيد با نسيم ملايم نوروزی و بر دستان نياز زمين ، گلهای لاله را می نشاند و بر سینه خشکيده دشت ، رودها را جاری می سازد بر قلب قناری ، ترانه می ريزد و در دل فسرده و سرد بيابان، چمنزارها و سرسبزی را هديه می کند کاش در دل من هم بهار سر می زد لاله های سرخ ايمان می روئيدند و قناری ترانه نيايش سر می داد و اشک نياز را بر چشمه های خشکيده چشمهايم جاری می ساخت يعنی من هم می توانم سبز شوم ؟! بهاری شوم !!!... به سرما گفتم از قلبم بيرون رود غم و غصه را نيز با خود بيرون کند به جايش بر پهندشت بيابانهای دلم گل سرخ ايمان خواهم کاشت پنجره قلبم را گشودم و هفت سين آرزوهايم را در برابر سفره نوری که از پنجره بر دلم می تابيد ، پهن کردم ... سين اول ، آرزوی سعادت و خوشبختی ، سين دوم ، آرزوی سلامتی و تندرستی ، سين سوم ، آرزوی سرسبزی و خرمی ، سين چهارم ، آرزوی سربلندی و سرافرازی ، سين پنجم ، آرزوی سازندگی و نوسازی ، سين ششم ، آرزوی ساده دلی و صداقت ، و سين هفتم ، آرزوی سبکباری و پرواز براستی حال که هفت سين آرزوهايم را چيده ام و آئينه را در برابر اين همه اميد گذاشته ام آيا بهار به دلم راه می يابد ؟! ... در کناری به نظاره می نشينم ناگهان احساسی در من بيدار شد ... نوری از پنجره به آئينه تابيد و سفره هفت سين را غرق در نور کرد نور اين آرزوهای سپيد ، قلبم را مالامال از عشق نمود و شوقی زيبا برای پرواز ، در دلم جوانه زد آری ! حال بهار را با تمام وجود حس می کنم و خواهم گفت : دلم بهاری شد ... می خواهم اين بهار دل را به همگان تقديم کنم و آرزو می کنم که هفت سين آرزوهايتان را در برابر صداقت آئينه وجودتان پهن کنيد و می گويم : بيائيد دلتان را بهاری کنيد و بهار را برای همگان بخواهيد
چه زيباست وقتی دعا می کنی بهار به دل همه راه پيدا کنه و دل همه بهاری بشه اونوقته که از هفت سين آرزوهای قشنگت طيفی از رنگهای رنگين کمان ايجاد می شه که از طرف آسمون به دلت راه پيدا کرده . وقتی تو آرزو کنی دل ديگری هم بهاری بشه اين رنگين کمون هفت آرزو از دل تو به دل بقيه هم يه کمان می ندازه ... حالا فکرش رو بکن وقتی همه برای هم آرزو کنن تا دلشون بهاری بشه چه کمانهايي از آرزوهای زيبا از دلهای عاشق به دلهای عاشق ديگه کمان می ندازه و دل همه راهی به سوی آسمون پيدا می کنه . پس آرزوهای سبزت رو برای همه بخواه تا دنيا قشنگ تر و بهار دل ها رنگين کمونی تر بشه . دلتون بهاری .
و برای طلوع خورشيد عدالت دستها را به آسمان بلند کنيد ... از اين که در اين مدت با شما خوبان همراه بودم خوشحالم و برای تک تک شما آرزوی سالی پر خير و برکت همراه با سلامتی و سعادت خواهانم ... لطف حق هميشه يارتان ...
اگه از ياد تورفتم ، اگه رفتي تو ز دستم اگه يار ديگروني من هنوز عاشقت هستم با وجودي كه گفتي ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگيهام گفتم اما به سلامت شايد اين خوابه كه ديدم ، هرچي حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت : من به عشقم نرسيدم پيش از اين نگفته بودي غير ما كسي رو داري توي گريه ، توي شادي سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي اُفتم برو زيباي عزيزم ، تو گروني من چه مفتم
خوش اومدي بيوفا ديگه دوستت ندارم فقط از روي عادت تو روبه خدا مي سپارم حالا ديگه تو قلبم جايي برات نمونده تموم نقشه هات رو اين دل خسته خونده عشقت به من هوس بود برو دنبال كارت گلهاي مريمت رو هديه بده به يارت ديگه دلم نمي خواد پيشمرگ من تو باشي چه خوب باشي چه بدجنس بايد از اينجا پاشي جا زدي و گذاشتي من رو تنها تو جاده رد شدي از كنارم مثل غريبه ، ساده من قلب عاشقت رو نميشكنم با تيشه گرچه تپش هاي اون برام مثل يه نيشه زود باش برو از اينجا ديگه شدي فراموش چراغ عشقمون هم آهسته ميشه خاموش
عشق مانند ويلون است موزيک آن ممکن است قطع شود ولی تارهای آن هميشه می ماند عشق مانند جنگ است ، به راحتی شروع ميشود اما به سختی پايان میپذيرد عشق تازه از زمين است و عشق کهنه از بهشت وقتی عشق وجود داشته باشد هيچ خانه ای کوچک نيست عشق مانند جيوه در دست است اگر انگشتان خود را باز نگه داری می ماند ولی اگر دست خود را مشت کنی از ميان انگشتانت فرار ميکند عشق يعنی حمايت احترام و علاقه دو انسان به همديگر
خدايا تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي پشيمون مي شدي از اين که عشقو آفريدي امّا گريه به من نياموخت که چگونه زندگي کنم تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم امّا به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد... اینم وبلاگی فقط برای شعرای دوتان گلم www.dostane-helboyrasht.blogfa.com
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
|
|