۩۞۩ صدای سکوت ۩۞۩
هرگز چشمانت را برای کسی که معنای نگاهت را نمیفهمد گريان نکن
|
|
کارت پستال
برو این تو سریع بدو بدو
اینم کارت پستال های خفن و ناز برای دوستان گلم
عید شما مبارک باشه اینم وبلاگی فقط برای شعرای دوتان گلم www.dostane-helboyrasht.blogfa.com
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
عاشق = عشق
یه چیز دیگه قراره برای سال نو کارت پستال های خفن و زیبا بیارم ......... یادتون نره
Being sad for the other person when they are sad. Being together in good times n bad times.
Being honest with yourself at all times.
An understanding which is so complete,
The freedom to purse your own desires,
LOVE IS ...
LOVE IS ... The fury of the storm.
Giving and taking in daily situation.
اشکهایی جاری بر گونه ها چشمهایی که دیدن خیانت تو خونه ها کو سرهایی که بود رو شونه ها کو قناری تو قفس و دور از لونه ها دیگه حتی خشک شد آب رودخونه ها دیگه کنار آب اثری نیست از پونه ها از خجالت و شرم گلگونه ها شدند سرخ تو این زمونه ها آبرویی که می ره آخه دیوونه ها بر نمی گرده دوباره تو این خونه ها چرا همش هستیم به فکر کارخونه ها فراموش کردیم زنونه ها و مردونه ها نظر شما چیه ؟
بهتر زندگي كنيم موهبت عشق ورزیدن و عاشق خویشتن بودن ، به مفهوم کلی این است که همه انسانها را بدون قید و شرط و توقع پاداش دوست بداریم . حتی به کسانی که باعث آزردگی خاطر ما شده اند محبت کرده و عشق خود را نثار آنان کنیم . در این صورت است که در مقابل بذر عشق و محبت بی توقعی که در دل دیگران میکاریم، متقابلا دیگران نیز ما را دوست خواهند داشت . وقتی در درونمان سراشر از عشق و مالامال از شادابی و آرامش باشیم محبت، شادمانی و آرامش را از درون منتشر کرده و روابطمان دلپذیر و عشق آگین میشود .
بهار ... ( شاد و خرم و زیبا )
این رو هم همه می گن اما آیا کسی می دونه که باز هم تازگی و نویی بهار پاکی کودک به دنیا آمده رو یاد آدم میاره و شادی گرمای بعد ...
وای چه زود گذشت سبزی و شکوفه ها تابستان امید داشت به بهار که زنده شده بود تابستان خوشحال بود از این که میوه خواهد داد و گرما پاییز ... ( پژمردگی و کهن سالی ) پاییز خیلی بیچاره است چون نه امیدی به زنده بودن زمستون داره و نه خوشحال از اینکه گرم می شه بله پاییز باید تو زمستون بمیره و سرد بشه خدایا هیچ وقت پاییز رو به یاد من نیار چون میخوام همیشه امید به گرما داشته باشم ... زمستان ... ( سردی و گل یخ ) بارها از شیشه های مه گرفته پنجره به بیرون نگاه می کنم زمستان است و همه جا سفید بله مرگ چیزی که همه می گن اما آیا کسی می دونه این مرگ چقدر پاک و زیباست یعنی سفید سفید سفید یعنی امید از نظر بنیامین بهترین فصل سال بهار شما کدوم فصل رو دوست دارین ؟ :::::: شاد باشيد " بنیامین " ::::::
www.dostane-helboyrasht.blogfa.com
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
خوش آمدید
زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد
راستی میخوام اونایی که برام شعر و عکس و ... میفرستن رو توی یه وبلاگ مخصوص اونا بزارم درست کنم یعنی فقط توی اون وبلاگ هدیه های دوستام باشه . آخه ماشالله این قدر زیاد که نمیتونم همشونو بزارم ... نظرتون چیه ؟
اینم وبلاگی فقط برای شعرای دوتان گلم www.dostane-helboyrasht.blogfa.com
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
ترانه های زیبای دوستای گلم
ولي در گوشه اي تنها نشستن
ولي در چشم خود آرام شكستن ولي لبهاي خود همواره بستن ولي با هر سخن قلبي شكستن
ولي در بطن خود غوغا نشستن هدیه ای از بهنام جون
يه عاشق هيچ وقت از غم جدايي نمي هراسه چرا .... چون اگه معشوقه ، معشوقه باشه ساز جدايي نميزنه یک صد گل سرخ و يک گل نصراني ما را ز سر بريده مي ترساني ما گر ز سر بريده مي ترسيديم در محفل عاشقان نمي رقصيديم هدیه ای از مهتاب جون
مدت لبخند را تمديد كرد كاش ميشد در ميان لحظه ها ، لحظهی ديدار را نزديک كرد زندگی زيباست ، نه در رويا ... بوسه زيباست ، نه برای هوس ... پرنده زيباست ، نه برای قفس ... دوست داشتن زيباست ، نه برای لمس كردن ، برای حس كردن ... آری دوست داشتن زيباست ، نه برای لمس كردن ... بلكه برای حس كردن هدیه ای از مهتاب جون
ميريخت عطرش را به دامانت يا مثل يک پروانه پر می زد رقصان به روي طاق ايوانت هدیه ای از زهرا جون
آخه رفتم دکتر گفت باید از عسلی مثل تو دوری کنم هدیه ای از بهارک جون
این جمله رو توی ذهن و قلبت بنویس خورشید ولی از هیچ کس انتظار نداشته باش حتی به اندازه نوک سوزن بهت بتابه هدیه ای از ساحره جون
تو 22 سالگي مثل توپ هندبال 10 نفر دنبالشون تو 27 سالگي مثل توپ گلف يه نفر دنبالشون تو 58 سالگي مثل توپ تانک همه ازشون فراريند هدیه ای از حامد جون
حضرت قابیل آدمیت مرده بود از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرد ، گرچه آدم زنده بود ! از همان روزی که یوسف را بر درها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند آدمیت مرده بود هدیه ای از حامد جون
بهار را دوست دارم زيرا ما را با هم آشنا كرد خزان را دوست دارم زيرا لحظه ي جدا شدن را به يادم مي آورد و .... اكنون اين غروبها ؛ بهارها ؛ وخزان ها براي من تنها بوي تو را دارند تنها خاطره ي تو را در ذهن بيمارم زنده مي كند دوست دارم تا هميشه از تو بگويم و از تو بنويسم تا شايد روزي دوباره باز گردي چه خيال محالي ! هدیه ای از girl_ofـ ... جون
وقتي که ديگر رفت ، من به انتظار آمدنش نشستم وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد ، من او را دوست داشتم وقتي که او تمام کرد من شروع کردم وقتي او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن هدیه ای از ویدا جون ببخشید ... چون بازم شعر داشتم از دوستای گلم ولی نزاشتمشون این دفعه میزارم ( شاد باشید ) نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
تقدیم به بهترینم ![]() پس از طوفانها و اضطرابها ، هم اكنون شرايط آرام و نويد بخشي ميرسد . از اين فرصت پيش آمده بايد براي تجديد
دوستي ها استفاده كرد، و زندگي را در نهايت شادماني تجربه كرد .
گل من نیلوفر گريه مكن گل من نیلوفر گريه مكن سخن از اشک مخواه كه سكوتت گوياست از نگه كردنت احوال تو را مي دانم
من و تو مي دانيم چه غمي در دل ماست گل من نیلوفر گريه مكن
گل من نیلوفر گريه مكن
گل من نیلوفر گريه مكن
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
زندگی و مرگ
بیایید آنچه دوست داریم بدست آوریم و گرنه مجبور میشویم آنچه بدست آورده ایم را دوست داشته باشیم ... زندگی تفسیر این دو حرف است : یا مرگ آرزوها یا آرزوی مرگ ...
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
هدایای سولماز عزیز عکس های ارسالی دوست خوبم سولماز گل درد دل با دل چرا دنیا پر از حادثه های وارونست عاشق کسی میشی که عاشقی نمیدونه من بدنبالر تو و تو بدنبال کسی دیگه هیچ کدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمیگه من واسه چشم های نازنین تو یه دیوونم ( من دوستت دارم ) ولی علتش رو نمی دونم حالا که میخوای بری ( بزار نگات کنم ) چون میخوام یه بار دیگه این دل رو ساکت کنم یه چیزی فقط بزار روز تولدت هدیم رو بزارم توی دستت آدما فکر میکنن شاعرا خیلی غم دارن کاش که فقط این بود اونا خیلی کسارو کم دارن عاشق کسی میشن که عاشقش خیلی فراوونه بین انتخاب عشقش عمریه که هیرونه اونی رو که تو دوست داری چرا تو رو دوست نداره شایدم دوست داره
هدیه ای از سولماز جون
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
تیکه ترانه های دوستان گلم
هدیه ای از شهره و پوریا جون
هرگاه صدايش خاموش شود روزها خاموش و ساكن خواهند شد غير از صدايي كه كلمات او را به حافظه ام باز مي گرداند چيزي باقي نمانده اما صدايش به گوشم باز نمي گردد هديه اي از هدیه جون
فرصتي براي عشق ورزيدن ؛ دوست داشته شدن ؛ سهيم بودن و آموختن هديه اي از هدیه جون
ياد تو آن خزان دل انگيزيست كو را هزار جلوه رنگين است آنچه به پروردگار مديونيم دوست داشتن ديگران است كاش هميشه كسي رو كه دوست داشتيم دوستمون داشت هديه اي از هدیه جون
زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است هديه اي از هدیه جون
عمر آيينه بهشت ؛ اما ... آه بيش از شب و روز و تيرو دي كوتاه اكنون دل من شكسته و خسته است زيرا يكي از دريچه ها بسته است نه مهر فسون نه ماه جادو كرد نفرين به سفر كه هر چه كرد او كرد هديه اي از هدیه جون
همين لحظه هم بسيار دير است افسوس خواهي خورد ... زماني كه از آن سوي سيم ها كسي بي احساس مي گويد برقراري ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمي باشد ! هديه اي از هدیه جون
تنها هم هستند زيستن يعني جدا شدن از آنچه بوديم براي رسيدن به آنچه در آينده مرموز خواهيم بود تنهايي عميق ترين واقعيت در وضع بشري است انسان يگانه موجودي است كه ميداند تنهاست و ... يگانه موجودي است كه در پي يافتن ديگري است هديه اي از هدیه جون
كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد هديه اي از هدیه جون
هديه اي از ساحره جون
گلي در کنار آن نمي رويد کجا بروم ؟ از که بپرسم نشاني نگاه تو را ؟ کجا بروم ؟ که نه قفسي باشد و نه هوسي ؟ کجا بروم ؟ که نه فرهاد کوهکنيبا شد و نه شيريني نه مجنون بيابانگرد و نه ليلايي ؟ کجا بروم ؟ که فقط تو باشي و زمزمه اي که از تو شروع شود و به دريايي دور بريزد ؟ که فقط تو باشي نه حتي گل سرخي که عطر نفس هاي تو را دارد و تا آسمان قد کشيده است با اين پاهاي خسته و دست هاي بسته کجا بروم ؟ که نه خزاني باشد و نه بهاري و نه سکوتي باشد و نه آوازهاي يک قناري ؟ کجا بروم ؟ تو بگو ! کجا بروم ؟ که جز تپش هاي دل تو ردي از زندگي نباشد ؟ کجا بروم ؟ ... کجا بروم ؟ ... هديه اي از ساحره جون
گفتم : خيلي نامردي چون جوهر خودکارت يه روز تموم ميشه لبخندي زد و گفت : خودکار من اصلا جوهر نداره هديه اي از حامد جون
اين سوال بی جواب رو از خودم تا حالا هزار دفه پرسيدم با كدوم ترانه باز جون ميگيره نبض اون حنجره ديروزه ميدونم بدون تو فردای من رنگ خاكستری ديروزه هديه اي از حامد جون
به یادتم 20%
بهت فکر می کنم 30%
میخوام پیشم باشی 40%
بهت احتیاج دارم 50%
برای خودم میخوامت 60%
به دنبالتم 70%
ازت خوشم میاد 80% دوستت دارم 90% سر کارت گذاشتم 100% هدیه ای از حامد جون ( خفن )
گفتم : زندگی رو از من نپرسید چرا گریه کرد و رفت آخه میدونی چیه ... نمی دونست تمام زندگی من خودشه هدیه ای از حامد جون
نامه های که تو برام مینوشتی ... بوی دستات رو میداد یار قدیمی ... از عشق زیر بارون گریه کردم ... اشکامو نبینی نمی دونی چقدر زیبا و دل فریبی اشکای من هدیه به تو ... تو مثل فرشته های خدا میمونی تو پاکی و عاشقی و مهربونی ... مرحم من دستای توست اشکام دونه دونه ریختن روی گونت ... فکر کردی بارونه بی تو بی تو میمیرم میمیرم ... بی تو من آروم نمی گیرم از عشق زیر بارون گریه کردم اشکامو نبینی ... نبینی ... نبینی ... هدیه ای از سونیا جون
مهم اینه که توی قلبمون فقط یک نفر add شده باشه ... که با هم on بشيم زندگیمون رو دوره کنیم و ... با هم off بشين ... اما باید یادمون باشه pass دوستيمون رو جوری تنظیم کنیم که کسی نتونه اون رو هکش کنه حتما همه میدونین اون چیه ç عشق هدیه ای از سونیا جون
بی تو من yahoo messenger نمیخوام تو که نیستی سیستمم رو نمیخوام یکی پرسید اگه آیدیت هک بشه ؟ حتی این خیال زشت رو نمیخوام من تو رو میخوام تو رو میخوام yahoo messenger نمیخوام هدیه ای از حامد جون
گفتم شايد نديدنت از خاطرم دورت كنه ديدم نديدنت فقط مي تونه كورم كنه . گفتم : صدات و نشنوم شايد كه از يادم بري ديدم كه توي گوشام جز صداي تو نيست صداي ديگري نديدنت نشنيدنت عشق رو از دلم نبرد فقط دونستم بي تو دل پر پر شد و ... گم شد و مرد بعد از تو باغ نرگسم حتي يه غنچه هم نداد همش مي گفتم با خودم نكنه بميرم و نياد اين روزها محتاج توام من نمي گم دلم ميگه فردا اگه مردم نياي چه فايده نوشدار و ... دگر نديدنت نشنيدنت عشق رو از خواهد کشت هدیه ای از piyano جون
خیال نکن بعد از این به پای تو میشینم منو بگو میگفتم تو تنها تکیه گاهی بین همه آدما تو پاک و بیگناهی من توی دنیای خود عالمی با تو ساختم عمرو به پات گذاشتم غافل از این که باختم حرفی دیگه نمونده آخر خط همین جاست برو واسه همیشه جواب تو با خداست میخوام اینو بدونی قصه ما تموم شد فقط دلم میسوزه که ... زندگیم حروم شد آتیش زدی خونمو خونت آتیش بگیره ببین چه کردی ... که دل دلش میخواد بمیره میخوام اینو بدونی قصه ی ما تموم شده هدیه ای از مهسا جون
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
ترانه هاي زندگی
روزی که در کوی دلم جا گرفتی فهمیده بودی بی تو من قلبی ندارم با مهربونی در دلم تو خونه کردی تا من به پاس عشق خود شبنم ببارم با لهجه ای از جنس حسرت گریه کردم تا چشم نازت با نگاهم آشنا شد از کوچه های شب غریبانه گذشتم نجوای عشقم قصه آلاله ها شد با رویش لبخند سبزت جان گرفتم پروانه گشتم گرد خورشید نگاهت با بغض یک میخک ز تنهایی رمیدم شیدا وجودم را فدا کردم به راهت من درد یک نیلوفر زخمی عشقم همپای باران تا خدا پرواز کردم بر اوج رنگین آرزوهایم نشیتی من هم به نامت نغمه ای آواز کردم تندیس عشقم ، تا ابد با من بمان تو تا عابری در کوچه غربت نگردم
در زندگي آنچه زود از دست مي رود خود زندگيست از اين روزها فقط خاطراتي باقي مي ماند ، خاطراتي که در سرنوشتمان فقط گاه گاهي تصوير تاريک و روشن اين دوران را نمايان ميکند و ... هر زمان که مي گذرد برگي از صفحه خاطرات کنده و به پيمانه عمر اندکي افزوده مي شود ...
هنوز در جاده انتظار نشسته و چشمانم را به آسمان بیکران دوخته ام هنوز گریه هایم را زیر باران پنهان می کنم . باز در انتظارم که بیای. بیا تا پیش از این نگاه مان غریب نماند
پروردگارا دلم میخواهد بالهایم را بگشایم و به سوی تو پرواز کنم اما افسوس که بالهایم شکسته و توان برخواستن از من صلب شده! اکنون که پرده شفاف و سپیده قلبم از بار گناهان سیاه و تار گشته! اکنون که به راهی قدم نهادم که نمیدانم انتهایش به کجا ختم میشود! چگونه به سوی تو باز گردم ؟ چگونه تورا درکنار خود حس کنم ؟ من که از قطره فطره گناهانم دریای بیکرانی از زشتی ها و بدی ها پدید اوردم من که در خاک قلبم تخم بدکاری را کاشتم و انقدر پرورش دادم که این زشتی ها و بدی ها درعمق شاخ و برگهایم نفوذ کرده و امروز درختی از گناه پدید اورده که هیچ ثمره و میوه ای نمیدهد! من که بالهایم را زیر بار سنگین گناهان شکستم! غافل و پوچ از گناهانم دریای بی کرانی ساختم و امروز از سیلی که از گناهانم پدید امده سخت هراسانم! سیلی که سدی را شکست که مرز تمام خوبی ها و پاکی ها بود خدایا اکنون که به بیراهه قدم گذاشتم و انقدر دور شدم که دیگر راه برگشتی ندارم اکنون که در دریای گناهانم دست و پا میزنم ایا راه بازگشتی وجود دارد خدایا ایا کشتی نجاتی وجود دارد تا مرا از این گرداب گناه گردابی که هر لحظه مرا به سوی خود فرا میکشد نجات دهد
به نام او که دوستی را آفرید ... عشق ر ا... رنگ را ... به نام آنکه کلمه را آفرید
و ... کلمه چه بزرگ بود در کلام او و چه کوچک شد آن زمان که می خواستم از او بگویم
سالهاست دچارش هستم و چه سخت بود بیدلی را ساختن خانه ای در دل
و این دل بینهایت چه جای کوچکی بود برای دل بیتابش
وقتی چشمام پر اشکه ... وقتی قلبم بی قراره وقتی پا به پای ابرا چشم من بارون میباره وقتی مثل یه پرنده میرم و گوشه می گیرم وقتی با نبودن تو توی هر لحظه می میرم با یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم من یه ماهی تو یه دریا تو که نیستی بی قرارم
وقتی خواب تو می بینم خواب عاشقونه تو
وقتی که قطره ی اشکو می بینم رو گونه ی تو
وقتی قلب عاشقم رو پیش پای تو میزارم
وقتی که بلور اشکو واسه تو هدیه می یارم
با یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من یه ماهی تو یه دریا تو که نیستی بی قرارم
تو که نیستی تو که نیستی قلب عاشق بی قراره
آرزوی تو رو داشتن باز تو رو یادم میاره
تو بدون که بی تو هرگز شب من سحر نمی شه
جز تو چشمام واسه هیچکس نمی باره تر نمی شه
هنوزم حس نیازت از تو قلب من نرفته
کاش بدونی زندگی بی تو چه سخته ...
من دیگه غزل نمی گم واسه تو
اشکامو هدر نمیدم واسه تو
تو دقیقه های تلخ انتظار
چی میدونی چی کشیدم واسه تو
من می خوام دیگه فراموشت کنم
تو بمون با این غرور لعنتی
قبل رفتنم ولی بزار بگم
یک روز شايد يک روز
که آفتاب گيسوي نقره اي دماوند پير را نوازش ميکند
در يک غريو تندر باراني
در يک نسيم نوازشگر بهار
يک روز شايد همراه پرستوئي عاشق
واژه لبخند به سرزمين سوخته من باز گردد
اميد کوبه در را بفشارد
و سپيدي جاي تمامي اين سياهي ها را پر کند
آن روز بر مردگان نيز سياه نخواهم پوشيد
حتي بر عزيزترينشان ...
مطمئن باش تکه تکه هاي آن را با چسب اميد به هم وصل کرده و ... تو را در آن براي هميشه حفظ خواهم کرد
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
عشق كامل و بالغ
زندگی یعنی صاف شدن ، اشک شدن ، شبنم گلبرگ شدن در غم او نیست شدن ، در ره او آب شدن ، جاری و مواج شدن بین سگ و گرگ شدن ، گرگ نشدن سگ نشدن کثیف و بدبو نشدن
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا که دوستت دارم دیوانه وار عاشقت شدم چرا که مهربانی را در تو دیدم با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی ... و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم نه تو از عشق من دست می کشی و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگ ها ... را خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانیست و قلبم در آرزوی تو می سوزد آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی خورشید وجودم پنهان می گردد ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرد و به دنیای غریبی می برند همیشه در قلبم حضور داری عشقت زندگیم را گلباران کرده است تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام
عشق يعني خلوت و راز و نياز
کاشکی نگفته بودم تا وقت جون دادن باهاتم نوشته هر چه بود تموم شد نوشتم عمر من حروم شد نوشته رفته ای ز یادم نوشتم شمع رو به بادم نوشته در دلم هوس مرد نوشتم دل توی قفس مرد کاشکی نبسته بودم زندگیمو به چشمات کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم به این دل دیونه راه گریزوساده بستم
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
دوستان واقعي
از آسمان آبی مرا خواهی گرفت و ... در روزهای جهنمی خواهی سوزاند روزی تصویر مرا خواهی برد و ... از اشک من ابدیت خواهی ساخت من روزی تو را در انزوای خویش زمزمه خواهم کرد تو روزی از من دور خواهی شد همچو برگی از درخت با دست نسیم خواهی رفت و ... در جایی دور از من خواهی نشست و ... من روزی با هر آنچه از من برده ایی بی تو به تنهایی در سوگواری عشقمان خواهم گریست
واژه ي دوست مرا ياد كبوتر انداخت ياد باران بهار ياد زيبايي خنده هايش ديگر منتظر نيستم قلب من درياييست كه خود ابتدا در آن غرق شدم و ... كنار همه ي مرجان ها به غمم ميخندم و ... در اين خنده ي كيهاني خود دست زيباي تو را ميطلبم
گفت : به اندازه شكوفههاي بهاري و چه راست ميگفت چون شكوفههاي بهاري مهمون دو روز بودن
وقتي که خنديديم گفتن ديونه است ... وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره ... وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش ... وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه ... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه ... حالا ام که عاشقيم مي گن گناه
همه خاکسترش را باد مي برد وجودش را جهان از ياد مي برد تو همچون آتشي اي عشق جانسوز من آن ديوانه مرد آتش افروز من آن ديوانه آتش پرستم در اين آتش خوشم تا زنده هستم
قلب پسرها مثل پارکينگي است که هيچ وقت تابلوي ظرفيت تکميل بر در آن ديده نميشود و ... اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است که مدت ماندن يک هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد هديه اي از ماهک جون
اگه زیاد بهت PM ميدم منو زياد ببخش اگه ID تو رو هک کردم منو ببخش اگه با اون دیونگیم به بودنت شک میکنم منو ببخش اگه تو رو میسپرمت دست YAHOO منو ببخش اگه جلوی غریبه ها بهت میگم YAROO منو ببخش هدیه ای از یاشار جون
یکی تو مهربونی / یکی خرس مهربون یکی تو قشنگ راه میری / یکی ترکسی تاکسی 2 یکی موهای تو قشنگه / یکی موهای آنشرلی یکی خونه شما قشنگه / یکی خونه مادر بزرگه یکی تو سفیدی / یکی کلاغ یکی گوشای تو قشنگه / یکی گوشای زیزیگولو یکی تو خوشگلی / یکی پلنگ صورتی یکی تو زبلی / یکی آقا لاک پشتی و ... یکی ما دو تا با هم خوبیم / یکی تام و جری هدیه ای از یاشار جون
اگر باران بودم آنقدر میباریدم تا غبار چهره مهربانت را از بین ببرم آنگاه که من نه محبتم و نه باران همواره میگویم یه به یادت هستم و ... همیشه دوستت دارم هدیه ای از حامد جون
به ياد تو نوشته شد ببين به چشم عاشقم غرور آن گذشته ها به خاطرت شکسته شد ببين که عاشقت شدم مست نجابتت شدم ببين به روي ماه تو من اينچنين قسم شدم قسم که ديگر عاشقم قسم که با تو عاشقم ببين به باد عشق تو مثل گل اقاقياهواي تو بهانه شد پيکر من شکسته شد سکوت من ترانه شد خزان من بهاره شد نگاه من شراره شد هواي تو بهانه شد تو آخرين بهانه اي تو آخرين ستاره اي قسم به روي ماه تو نوشته شد براي تو غزل غزل ترانه ها براي قلب پاک تو
عسلی مثل تو بچتم میدونی که ............. هدیه ای از سونیا جون
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
شعرهایی عاشقانه ( احساسات کامل )
تا او خود را دریابد و چقدر سخت است ... عزیزترینت را رها کنی اما من آنقدر او را دوست دارم که او را رها می خواهم برای همیشه رها از تمامی بندها و زنجیرها هر چند او هیچ وقت در بند من گرفتار نبود چرا که من خود این گونه خواستم ... و هیچ گاه بخاطر همیشه بودن با او برای او بندی نساختم اما او در بند خود گرفتار بود ای کاش از خود رها شود همان گونه که من با او از خود رها شدم !
تو به من گفتی : هرگز , هرگز ... و مرا غصه اين هرگز .......
به احترام مرگ در زندگی چشمان مرا سیاه پوش کرد ...
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سر گشته روی گردانم
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوری چشمان بهار بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
از دل من ............... چه کسی نقش تو را خواهد شست ....
من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم یک بهانه پوچ عاشقانه می خواهم از غمی که میدانی با تو بودم مرگ است و بی تو بودنم هرگز گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم
روزگار غريبي بود جنگلي بود كه درخت نداشت شكارچي بود كه تفنگ نداشت تفنگش فشنگ نداشت با تفنگي كه فشنگ نداشت مي زنه به آهويي كه سرنداشت و ميندازدش تو كيسه اي كه ته نداشت اگر چه اين شعر سر و ته نداشت ولي ارزش سر كار گذاشتنو داشت
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
داستان زیبای مرمر ........ ( حتما بخونینش )
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه ! یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت : " این ؛ منصفانه نیست ! چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟! مگه یادت نیست ؟! ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟ این عادلانه نیست ! من خیلی شاکیم ! " مجسمه لبخندی زد و آروم گفت : " یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ " سنگ پاسخ داد : " آره ؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند . " آخه گمون کردم می خواد آزارم بده . آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم . " و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که : " ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه . به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم . به طور حتم در پی این رنج ؛ گنجی هست . پس بهش گفتم : " هرچی میخوای ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده ! " و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم . و هر چی بیشتر می شدن ؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم ! پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن آره عزیز دلم ! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو . و ... یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم . پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم : " خوش اومدی " و از خودمون بپرسیم : " این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده ؟ "
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
بهترین فال ماهانه برای عاشقان و ثروتمندان و توریستان
در روزهاي آغازين اين نيمه تا ميتوانيد برنامه مهماني ترتيب دهيد، چون احساسات در وجودتانغليان ميكند و در تب و تاب هستيد. عقايد و نقطه نظرهايتان در اين روزها نشاطانگيز، روحيهبخش وفوق العاده هستند. فراموش نكنيد كه دقيقا ميدانيد چگونه به خواستهتان برسيد، حالا كمي خواب آلودبه نظر ميرسيد، ولي باز هم در خانه، محيط كار و فعاليتهاي گروهي رهبر و فرمانده هستيد. مراقب يكموضوع نااميد كننده جزيي باشيد كه بر سر راهتان قرار ميگيرد. وضعيت رمانتيك ©©©©© وضعيت مالي: $ $ $ وضعيت ارتباطي: * * * * *
ساعات اوليه و نشاطانگيز آغاز روزتان را با گپ زدنها و درد دلهاي دوستانه، احوالپرسي از عزيزان وسر به سر گذاشتن همكاران و اعضاي خانوادهتان سپري كنيد. از همين حالا ابراز وجود و بيان افكارتان راشروع كنيد، چون تا زماني كه لب به سخن نگشاييد حتي خودتان هم به درستي از جريانات ذهنيتانمطلع نخواهيد بود. در صورت لزوم از دوستانتان هم در اين زمينه كمك بگيريد. بعد خود را آمادهمواجهه با احساساتي كنيد كه از وجودتان بر ميخيزد و گاهي در تضاد با يكديگر قرار ميگيرند. وضعيت رمانتيك ©©© وضعيت مالي: $ $ $ $ $ وضعيت ارتباطي: * *
اگر به محض بروز هرگونه سوءتفاهم در محل كار يا خانه لب به سخن بگشاييد و در مورد آن با طرفمقابلتان حرف بزنيد، مطمئنا همه چيز ختم به خير ميشود. اين روزها فرصتي براي صحبت كردن و رفعكدورتهاي قديمي هستند. حقيقتا حالا به ارزش و معناي عميق دوستي پي خواهيد برد. روزها را باكسالت و كندي سپري ميكنيد و شبها سرحال و با نشاط خواهيد بود. در مورد موضوعي تغيير عقيدهخواهيد داد و وقتي در آن رابطه صحبت ميكنيد در مييابيد كه تا چه حد قادريد خلاق و مبتكر باشيد! وضعيت رمانتيك © وضعيت مالي: $ $ $ $ $ وضعيت ارتباطي: * *
در روزهاي آغازين اين نيمه از آرامش و انرژي و حالت آسانگيري جالبي برخوردار خواهيد بود. اگرحالا مرتكب هرگون |