۩۞۩ صدای سکوت ۩۞۩
هرگز چشمانت را برای کسی که معنای نگاهت را نمیفهمد گريان نکن
|
|
خوش آمدید به جهنم
سلام ... سلامی چون شیطان سلام ... سلامی چون از جانب روباه
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
تاریخچه شیطان
شايد عده ای شيطان پرستی را دينی مدرن و نهايتا مربوط به قرن ۱۶ - ۱۵ ميلادی بدانند اما واقعيت چيز ديگريست . شايد بتوان تاريخچه شيطان پرستی را به قرون اوليه پيدايش آدمی نسبت داد . البته شواهد به دست آمده اين حرف را تصديق ميکند که شيطان پرستی در نواحی امريکای لاتين ؛ امريکای جنوبی و افريقای مرکزی به قرن ها قبل از ميلاد مسيح برميگردد و قبايلی که آثاری از آنها باقی مانده است اين احاديث را تصديق ميکنند . در اکتشافات به دست آمده در امريکای جنوبی يکی از قبايل اين قاره که اعتقاد بسياری به خوب و بد داشتند شيطان را پرستش ميکردند و حتی قربانی هايی را از انسان به شيطان هديه ميکردند که هنوز مکانهای انجام مراسم قربانی هنوز وجود دارد و اجساد موميايی به دست آمده و نوع کشته شدن ها نشانگر قربانی شدن اين انسانها (که در آنها بيشتر زنان به چشم ميخورند) است . در افريقای مرکزی و در دشتها و کويرهای سوزان اين قاره نيز در قبايلی که معروفترين آن قبيله اوکاچا (اگر درست گفته باشم) شيطان به عنوان قدرت مطلق زمين و آسمان و پديد آورنده آن و خدای خشم و نفرت پرستش میشد و حتی قربانی هايی نيز در مواقع خاص به آن اهدا ميشد . ذکر اين نکته ضروری است که زمان قربانی کردن انسانها در برابر شيطان لحظه های خاصی بوده است که اکنون چند زمان آن به صورت علمی توجيح علمی پيدا کرده است . که در عنوان های بعدی توضيح داده خواهد شد . تاريخچه شيطان پرستی به سالهای بسيار دور بر ميگردد که بعدها اين دين و سنت به صورتهای ديگر نمود پيدا کرد که چيزهايی از گشذته چه با تحريف و چه بدون تحريف دست به دست در حال عبور همراه با زمان است . البته شيطان پرستی در زمان پيدايش زبان و خط و زمان مادها ؛ سومريان ؛ بابليان و ... نيز ادامه داشت تا در قرون ۱۴- 15 ميلادی شيطان پرستی نوين به وجود آمد .
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
شیطان پرستی جدید
شيطان پرستی جديد همانطور که گفته شد در انگلستان به وجود آمد و البته زياد نيز تعجب برانگيز نيست زيرا انگليس يکی از کشورهايی است که جادوگرانی بسياری را داشته است و البته وجود اهالی باستانی آسياي ميانی و خاورميانه و همچنين اهالی يونان باستان در انگليس ثابت شده است زيرا از اکتشافات به دست آمده در برخی محل های برگزاری مراسم شيطان پرستی و جادوگری در انگليس نظير محل استون هنج آثاری از تمدن ايران و يونان پيدا شده است و همچنين در کتب شيطان پرستی و جادوگری کلمات عبری ؛ يونانی و فارسی ( البته هيچکدام نه به صورت کنونی ) وجود دارد . شيطان پرستی جديد بر خلاف شيطان پرستی قديمی اعتقادی به وجود شيطان خارجی ندارد بلکه شيطان پرستی جديد شيطان را در طبيعت و در وجود هر انسانی ميداند و اين باطن هر کسی است که شيطان در آن وجود دارد و مراسم شيطان پرستی جديد مراسمی است برای دعوت از شيطان باطنی و حس اهريمنی درونی است که با اعمال جنسی آرام و ارضا ميشود . آنها جسم پرست هستند و اعتقاد دارند هر آنچه که وجود دارد مديون آلت تناسلی آدميست و ديگر اينکه انسان بايد کاملترين لذت جسمانی و جنسی را در اين دنيا ببرد . آنها معتقدند به زندگی پس از مرگ ؛ و آن اينکه بعد از مرگ روح کسانی که در دنيا لذت جسمانی لازم را نبرده اند به اين دنيا برميگردد و لذت جنسی خود را کامل ميکند . در مراسم شيطان پرستی جديد مخلوطی از اسپرم به همراه ادرار به عنوان آب مقدس بر روی حاضرين پاشيده ميشود ( همانند آب مقدس در مراسم عشای ربانی مسيحيت ) . و البته در شیطان پرستی جدید اعتقادی به قربانی کردن انسان و حتی حیوان وجود ندارد .
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
تبلور
در آن روز ( رستاخیز ) شیطان نعره زنان میگوید : ای سربازان من دروازه ها را باز کنید آتشکده را پر آتش زندانها را خونین و مردم سرزمینم را آگاه ... خدا فردا میهمان من است ... درود بر بورزوم و گورگروث و آنان که برای متال جنگیدند و با آرزوی مرگی تاریک برای آنان که قلبشان را تاریکی در برگرفته و در رنج و دردی بی پایان بسر میبرند و لعنت سیاهی شب برای آنان که حقیقت را می بینند و آن را کتمان می کنند. این بار از هیچ گروهی نمی نویسم بلکه می خواهم در مورد سبک و روشی که ما متالرها انتخاب کرده ایم بنویسم. متنفرم ازکسانی که روی خودشان اسم متالباز گذاشته اند و فقط از متالبازی آرشیو متال جمع کردن و لباس متال پوشیدن را بلد هستند (البته استفاده از کلمه متالباز اشتباه است چون متال وسیله بازی نیست) که آنان دشمنان متال هستند و با این کارشان به ریشه متال ضربه می زنند. شاید شما هم جز این دسته افراد باشید شاید هم نباشید به هر حال آنانکه طرفداران واقعی متالند دوستان من و آنانکه جزء این دسته هستند این متن را بخوانند و در روش خود تجدید نظر کنند و اگر نکنند بوسیله شمشیر بلک متال سر از بدنشان جدا خواهد شد که بلک متال با کسی شوخی ندارد. این وبلاگ را که می بینید مخالف سبکهای تکنو دنس – رپ و پاپ و ... میباشد و تا جایی که بتواند این سبکهای مسخره را کوچک میشمارد در ضمن مخالف برخی از گروههای انحرافی متال نیز است که بنا به دلایلی از آنها نام نمیبرم البته سبک موسیقی کلاسیک همراه متال بوده و هست که خیلی از گروههای بلک متال از این موسیقی در آلبومهای خودشان استفاده کرده اند ولی بدانید در انتخاب گروهی که به موسیقی آن گوش میدهید دقت کنید. اگر متال را گوش میدهید و از آن چیزی نمی فهمید آن را کنار بگذارید و به دنبال چیزی دیگر بروید.
از اینجا به بعد سخنم با طرفداران واقعی متال است کسانی که قسم خورده اند تا پایان عمرشان راه و روش متال را الگوی زندگیشان قرار دهند و حتی در این راه کشته شوند و اینان دوستان و همراهان من هستند. مرگ با عزت و کشته شدن در جنگ چیزی است که متال واقعی مبلغ آن است و این حقیقت محض است. طرفداران متال در هر سرزمین که باشند ممکن است آداب و رسوم آن سرزمین مانع فعالیت آنها شود ولی طرفداران بلک متال این سنتها را زیرپاهایشان له میکنند و پیش میروند. ما نیز در کشوری زندگی میکنیم که سنتهای غلط در آن زیادند پس بیایید اینها را بشکنیم البته در حال حاظر نمتوان رفت جلوی یک آخوند و بهش گفت من دین تو را قبول ندارم ولی امیدوارم روزی برسد که اینطور شود. در کشور ما ایران برداشتهای غلطی از متال شده است اکثر مردم فکر میکنند متال یک موسیقی خشن و بی روح است که فقط دیوانه ها آن راگوش میدهند و آنان هم که بتازگی و با تبلیغاتی که در ماهواره مخصوصا در شبکه های ویوا – اونیکس در مورد متال در این چند سال اخیر زیاد شده است به جمع طرفداران متال پیوسته اند و تعدادشان هم هر سال نسبت به سال قبل بیشتر میشود کسانی را متالباز میدانند که تریپ متال داشته باشند ولی متال واقعی در کشورهای اروپایی مخصوصا در کشورهای اسکاندیناوی به طرز لباس اهمیت نمیدهد و به درون کار دارد و لباس و گریم بلک متال را فقط در کنسرتها بکار میبرند و در خیابان و اماکن عمومی با لباسهای ساده و اسپورت حاضر میشوند البته منظور از لباسهای اسپورت لباسهای تیتیش مامانی نیست بلکه منظور لباسهای چرمین و جین است. من هم خودم را محدود به یک سبک خاص نکرده ام و سبکهای زیررا بعنوان سبکهای برگزیده متال انتخاب کرده ام: Black Metal Doom Metal Death Metal Gothic Metal Heavy Metal شاید از مطالبی که در این آبدیت نوشتم خوشتان نیامد و دیگر به این وبلاگ سر نزدید که بجهنم که این وبلاگ حتی اگر یک خواننده نیز داشته باشد باز به فعالیتش ادامه می دهد چه دیگران خوششان بیاید چه خوششان نیاید. شعری هم که در زیر می بینید یکی دیگر از شعرهای خودم است : پیامبر آیین شیطان : باد سردی از شمال وزیدن گرفت شب سیاه قلبش را فرا گرفت آتش گناه روحش را می سوزاند ولی باز بر گناهش اصرار می ورزد روزنه ای از نور بر قلب سیاه می تابد ولی باز تیره و تیره تر می شود تیرگی سرتاسر وجودش را فرا می گیرد حتی دیگر خدا هم به او نگاه نمی کند سکوت وحشت افکارش را می شکافد همه چیز را برای او پایان مینماید صلیب وارون سربی بر روی قبرش می درخشد همچون ستاره داوود در عرش اوست پیامبر آیین شیطان برخواست زنام او ندای طغیان
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
Pentagram
pentagram يعني ستاره 5 پره . صورت فلکي 5 گانه اي است که در واقع قبله گاه شيطان است . pentagram نشانگر شکل ضاهري شيطان است (بز) . روايت ميشود که که شکل ضاهري شيطان تشکيل شده از : سر بز . نيم تنه ي انسان . پاي جن . دم شيطونک و بال اوغاب . شيطان يکي از فرشتگان خداست که نوعي جن به شمار ميرود . او از جنس آتش است و بر ترين مقام جن ها و فرشتگان خدا را داشت ولي به علته تعضيم نکردن در برابر انسان از در گاه خدا اخراج شد . شيطان اواعل قدرته کمي داشت ولي آفريده هاي خدا را به خوبي مشناخت واز اين طريق توانست به راهتي بعضي از پيروان خدا را به سوي خود بکشاند . شيطان قدرت خود را ازطريق اين افراد زياد کرد و انقدر به کار خود ادامه ميدهد تا بتواند سپاه بزرکي از آفريده هاي خدا تشکيل دهد و بر خدا حکم راني کند؟
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
اعمال و زمان شیطان پرستی
زمان شيطان پرستی در زمانهای بسيار قديم و قرون اوليه آدمی در چندين زمان انجام ميگرفت : اولين زمان هنگام کسوف و خسوف بود ؛ بر اين تصور که شيطان و خدای تاريکی از انسانها عصبانی هستند و منتظر هديه خود و اگر برای آنها قربانی انجام نميگرفت خدای تاريکی و شيطان تمام انسانها را قتل عام ميکردند لذا برای آرامش شيطان قربانی کردن انسان انجام ميشد . اين مراسم به خصوص در قبايل امريکای جنوبی بسيار فراوان ديده شده است به گونه ايکه اکتشافات به دست آمده وجود اين قربانی کردن ها را تصديق ميکند و اتاقهای مخصوص قربانی کردن نيز به شيوه ای خاص بنا شده بود و تزئينات خاص خود را داشت . البته قربانی کردن انسان در زمانهای ديگر نيز انجام ميشد که اکنون قربانی کردن انسان در دوره کنونی در يک شب کاملا تاريک انجام ميشود . اعمال مراسم شيطان پرستی نيز بسيار زياد است و به ذکر چند مورد بسنده ميکنم . مهمترين اعمال آنها اعمالی است که هميشه انجام ميدهند و در آن به انجام امور جنسی میپردازند و همچنين از شيطان برای پيشبرد اهداف حاضرين کمک ميخواهند و اگر کسی مشکلی داشته باشد برای حل مشکل وی دعا ميشود . مراسم بعدی ؛ مراسم عضويت يک عضو جديد به اين هيئت و مجموعه است که اين کار توسط کشيش کليسای شيطان و يا همسر وی ( بستگی به مذکر يا مونث بودن عضو جديد دارد ) انجام ميشود . مراسم قربانی کردن : در شيطان پرستی جديد قربانی کردن مفهومی ندارد اما برای آنان که هنوز پيرو شيطان پرستی قديمی و قرون وسطايی هستند اين کار در شبی تاريک انجام ميشود . قربانی توسط آب مقدس غسل داده ميشود و بر روی محراب خوابانده ميشود . البته اصولا قربانی ها قبل از انجام مراسم بيهوش ميشوند . و در کاملترين مراسم قربانی کردن برای شيطان ؛ قربانی پس از کشته شدن و نوشيدن خون وی توسط آتش سوزانده ميشود . در اين مراسم خواندن اوراد مخصوصی به زبانی کاملا بی معنی و گاها عبری انجام ميگيرد . یکی دیگر از مراسم شیطان پرستی ؛ مراسم معروف نماز سیاه یا نماز جماعت سیاه است که شاید معروفترین مراسم آنان باشد . این مراسم در کلیسای شیطان پرستی انجام میشود و دقیقا همان مراسم عشای ربانی مسیحیت است با این تفاوت که تمام کارها برعکس انجام میشود و البته کارهایی نیز در آن مراسم انجام میگیرد که از ذکر آنها خودداری میکنم .
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
شیطان پرست
در مسایلی که گردآوری شده اشاره ميشود . البته مانند همه کتب در اديان مختلف اين کتاب نيز به ستايش شيطان و قدرت طلبی از او میپردازد . همانطور که گفته شد در اين کتاب کلمات و جملات عبری نيز وجود دارد . اين دعاها اکثرا در مراسم های شيطان پرستی مورد استفاده قرار ميگيرد : (( به نام خدای بزرگ ما ؛ شيطان ؛ به شما فرمان ميدهم که از دنيای سياه بيرون آييد . به نام چهار شهريار سياه جهنم ؛ پيش آييد . شيطان ؛ جام باده لذت را بردار . اين جام پر از اکسير زندگی است ؛ و آنرا با نيروی جادوی سياه انباشته کن . اين نيرو در سراسر عالم کائنات وجود دارد و حامی آن است . آمين )) (( ای دوست و همدم شب ؛ تو از صدای سگ ها و ريختن خون شاد ميشوی ؛ تو در ميان سايه های قبور ميگردی ؛ تو تشنه خون هستی و بشر را تهديد ميکنی گور گومورو ؛ ماه هزار چهره ؛ به قربانيان ما با نظر مساعد بنگر . دروازه های جهنم را بگشا و بيرون بيا ... )) همانطور که مشخص است انجيل شيطان پرستی کتاب خاصی نيست و همانند همه کتب اديان به ستايش و تسبيح و درخواست کمک از پروردگار خود ميکند . لذا نميتوان گفت اين کتاب نوشته های پيچيده ای است که هيچکس توان فهم آن را ندارد . البته اين درست است که جملات عبری و یونانی در اين کيش وجود دارد اما مسلما آنچنان مورد توجه نيست زيرا اکنون انجيل مسيحيت نيز در خود حاوی کلمات عبری است که دکترين کليسای رم آن را بسيار رواج ميدهند . يکی از اعمال انجام شده در مراسم پيوستن عضو جديد به شيطان پرستان که البته همچين عملی در جادوگری نيز وجود دارد ۵ بوسه مقدس است . اين ۵ بوسه توسط همسر يا خود کشيش به بدن شخص عضو شونده زده ميشود که باعث خير و برکت او ؛ تقدس او در بين شيطان پرستان ؛ تشکر از وی به منظور عضو شدن و در نهايت قبول فرد عضو شونده است . شخص جديد در وسط پنتاگرام ( چه در جادوگری و چه در شيطان پرستی و در هر دو پنتاگرام ) زانو ميزند در حاليکه کاملا عريان است . بوسه ها بر زانو ؛ الت تناسلی ؛ سينه ها و لبان شخص جديد زده ميشود . قبلا هم گفته شد که در اين دين اعتقاد خاصی و احترام خاصی به اندام تناسلی قائل هستند زيرا زندگی و جهان را بدون وجود آن پوچ ميدانند و آن را تضمين بقای بشريت ميدانند . البته قابل تامل است که تضمين بقای آدميت به وجود آن بستگی دارد اما افراط و تفريط در هر دينی وجود دارد و خواهد داشت .
و در نهايت به ۱۱ قانون شيطان پرستی میپردازيم : 1) Do not give opinion or advice unless you are asked نظرات يا نصيحت هايت را ابراز ندار جزاينکه درخواست کنند 2) Do not tell your troubles to others unless you are sure they want to hear them آزارهائي که ميخواهي بدهي به ديگران نگو جزاينکه مطمئن باشي آنها ميخواهند گوش بدهند. 3) When in another's lair , show him respect or else do not go there وقتي در مکاني ديگر هستي احترامشان را حفظ کن وگرنه به آنجا پاي نگذار 4) If a guest in your lair annoys you,treat him cruelly and without mercy اگر مهماني در استراحت گاهت است که تو را ميرنجاند ، او را مورد ستم خويش قرار بده ، بدون هيچگونه رحمي. 5) Do not take that which does not belong to you unless it is a burden to the other person and he cries out to be relieved کاري که به تو تعلق ندارد ، نگير. جزاينکه مسئوليتش با شخص ديگري باشد و او فرياد ميزند و کمک ميخواهد. 6) Acknowledge the power of magic if you have employed it successfully to obtain your desires. If you deny the power of magic after having called upon it with success, you will loose all you have obtained
قدرت جادو را تصديق کن اگر آن را به طور موفقيت آميزي براي تحقق آرزوهايت استفاده ميکني. اگر قدرت جادو را رد کني بعد از فراخواندن آن با موفقيت ، تمام خواسته هايت باطل ميشود 7) Do not complain about anything to which you need not subject yourself. ناله نکن درباره کاري که احتياج نداري تحت تسلط تو باشد. 8) Do not harm little children. به کودکان کوچک صدمه نزن . 9)Do not kill non-human animals unless attacked or for your food. به هيچ حيواني صدمه نزن مگر براي غذايت يا دفع حمله اش . 10) When walking in open territory,bother no one. If someone bothers you,ask him to stop. If he does not stop,destroy him. وقتي درسرزميناي قدم ميزني ، براي کسي مزاحمت ايجاد نکن اگر کسي برايت دردسر درست کرد ، به او اخطار بده اگر به کارش پايان نداد ، او را نابود کن. متن بالا توسط چندين نفر قبلا ترجمه شده است لذا قانون کپی رايت رعايت ميشود . به هر حال ۱۱ قانون مهم شيطان پرستی در بالا اشاره شد و همانگونه که از بندهای ۹ و ۱۰ برداشت ميشود اين است که اين قوانين توسط شيطان پرستان جديد وضع شده است زيرا همچنان شاهد قربانی کردن انسانها در مراسم شيطان پرستی قديمی و قرون وسطايی و سلاخی حيوانات هستيم . بحث وجود یا عدم وجود شیطان شاید خود بحث گسترده ای باشد اما خوبی وجود دارد همانطور که بدی وجود دارد ؛ اهریمن وجود دارد همانطور که اهورامزدا وجود داشت و ابلیس وجود دارد همانطور که خدا وجود دارد . البته همانطور که هر انسانی در خود خوبی دارد و خدا نیز مظهر خوبی محصوب میشود یعنی هم خدای درونی داریم و هم خدای بیرونی ؛ قطعا بدی و شیطان نیز هم درون انسانها وجود دارد و هم به صورت خارجی آن . پس اینکه بگوییم شیطان و اهریمن فقط و فقط خارجی است و همان فرشته مغضوب بارگاه آفریدگار است و یا اینکه بگوییم شیطان فقط اعمال بدی و نفس بد انسان هستند که درون آدمی وجود دارند حرفی عبث و بیهوده است . شیطان معنوی و مادی به هر دو صورت وجود دارد . مهم انسان هست که باید تصمیم بگیرد که از آن پیروی کند یا آن را از خود براند . البته شیطان پرستی به طور کلی مخصوصا شیطان پرستی قرون وسطایی در سطح وسیع محکوم است ( به قول یکی خدا پرستان دیوانه اند و شیطان پرستان از آنها نیز احمق تر -- فقط نقل قول بود امیدوارم باعث ناراحتی کسی نشود ) به هر حال ضمن احترام به هر دینی و پیروان آن دین بهتر است مزایا و معایب و نقصهای هر دینی را قبول کنیم تا بهترین را انتخاب کنیم . در اين قوانين نکته های زيادی وجود دارد و شايد خوبی و بدی هيچکدوم از آنها را واقعا نميتوان رد کرد . شايد خيلی از قوانين آنها از قوانين موجود در اديان الهی همچون مسيحيت و اسلام بهتر و قابل پسندتر باشد . به همين علت است که دين عبارت است از برگزيده ای از بهترينهای اديان مختلف . شايد خيلی ها شيطان پرستی را در قربانی کردن انسانها ببينند و بدينگونه بر اين دين غرض بورزند و بر آن ايراد گيرند اما همانطور که در اين ۲ قسمت درباره شيطان پرستی توضيح داده شد شيطان پرستی مخصوصا شيطان پرستی جديد مطلقا بد و دور از انسانيت نيست . پس بهتر است قبل از اينکه از دينی يا مکتبی پيروی کنيم و يا با آن به مبارزه برخيزيم تمام ابعاد وجودی آن را در حد امکان شناسايی کنيم تا بی دليل کاری را انجام ندهيم . اميد است درباره دنيا و دين اطراف خود بيشتر بينديشيم و دينی را برگزينيم که راه سعادت و کمال انسان را در خود داشته باشد .
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
معنی شیطان پرستی
شيطان پرستی به معنی پرستش شيطان به عنوان قدرتی فوق العاده قوی و بسيار قويتر و موثرتر از نيروهای خوب دنيوی همچون خدا است . در شيطان پرستی شيطان به عنوان نماد قدرت و حاکميت بر روی زمين . قدرتی به عنوان برترين قدرت دو جهان مورد توجه و پرستش قرار دارد و اين دنيايی را که به عنوان دوزخ برشمرده ميشود را قانونمند کند . در شيطان پرستی ؛ معنی شيطان پرستی غير از استفاده از شيطان به عنوان قدرت تاريک و مطلق از نيروها و اجنه و روح های پليد و شيطانی نيز برای رسيدن به اهداف خود استفاده شود . و در نهایت معنای شیطان پرستی ؛ پرستش قدرت پلیدی و قدرتمند است . شیطان پرستی به پرستش شیطان به جای خدا اطلاق می شود . فلسفه زیربنایی این نگرش به قدرت شیطان برای تخطی از دستورات خدا بر می گردد . شیطان پرستی از مضامین دینی مسیحیت بیشتر استفاده کرده است و این گروه معتقدند که شیطان هم طراز خداست و درست در جهت عکس دستورات خدا حرکت می کند و لذا با خدا در حال رقابت است . بر اساس باور مسیحی انسان ها گناهکار به دنیا می آیند و می بایستی تعمید شوند . شیطان پرستان نیز ذات انسانی را به شیطان نزدیکتر می دانند . در منطقه خاورمیانه، شیطان پرست گاه به اشتباه به پیروان دین باستانی یزیدی گفته می شود .
دیگه جهنم نمایش نمیشه بازم به عشق خودمون برمیگردیم تا بعد ...
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
عزیزان این هفته یعنی شنبه مورخ ۲۹ / ۱۱ / ۸۴ میخوام خود جهنم رو براتون نمایش بدم پس منتظر من باشین
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
تیکه شعرهایی عاشقانه
من او را رها کردم تا او خود را دریابد و چقدر سخت است ... عزیزترینت را رها کنی اما من آنقدر او را دوست دارم که او را رها می خواهم برای همیشه رها از تمامی بندها و زنجیرها هر چند او هیچ وقت در بند من گرفتار نبود چرا که من خود این گونه خواستم ... و هیچ گاه بخاطر همیشه بودن با او برای او بندی نساختم اما او در بند خود گرفتار بود ای کاش از خود رها شود همان گونه که من با او از خود رها شدم !
من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی : هرگز , هرگز ... و مرا غصه اين هرگز .......
آنگاه خدا به احترام مرگ در زندگی چشمان مرا سیاه پوش کرد ...
تو کیستی که من این گونه بی تو بیتابم ........ با من بگو از عشق شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سر گشته روی گردانم
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوری چشمان بهار بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
شیشه پنجره را باران شست از دل من ............... چه کسی نقش تو را خواهد شست ....
ای عزیز جان من ....... من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم یک بهانه پوچ عاشقانه می خواهم از غمی که میدانی با تو بودم مرگ است و بی تو بودنم هرگز گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
باز عشق چیزی بی وفا
* می آید او خواهد آمد او خواهد آمد از میان دریاها و آسمان ها او خواهد آمد از درون زیباهی های زمین او خواهد آمد از میان آدمیان و فرشته ای برای تو در میان آدمیان او خواهد آمد و قلبش را به تو می سپارد قلبی آکنده ازعشق و پاکی او خواهد آمد تو را غرق در شادی خواهد کرد او خواهد آمد با گلی سرخ در دستانش و به تو تقدیم خواهد کرد به تو که بهترینی او خواهد آمد و ...
* گدای عشق نامهربانان ... بدانند محبت کوچکترين پاداش عاشق است و عاشق خريدار محبت است نه گدای محبت...
* دوستت دارم اگه کلمه دوست دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست اگه کلمه دوست دارم پایان همه جدایی هاست اگه کلمه دوست دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست اگه کلمه دوست دارم کلید زندان من و توست پس با تمام وجود فریاد میزنم
* اشك اشکی که بی صداست ... پشتی که بی پناست دستی که بسته است پایی که خسته است ... دل را که عاشق است حرفی که صادق است شعری که بی بهاست ... شرمی که آشناست دارایی من است ارزانی شما
گرمی دستات * دستت را به من بسپار تا از گرمی آن وجودم را پر کنم. گوشت را به من بسپار تا زمزمه عشق را در آن جاری کنم. شانه ات را به من بسپار تا آن را تکيه گاه تنهائی ام کنم قلبت را به من بسپار تا آن را در هاله ای از نور نگهداری کنم.. صدايت را به من بسپار تا مهربانی ات را تدريس کنم. چشم هايت را به من بسپار تا تازگی های عشق را در آن پيدا کنم. همه را به من بسپار تا معنی خواستن را ياد بگيرم. ياد بگيرم چگونه تو را بپرستم و چگونه خود را باز يابم
* عمر دیگر ساعتی بر دست من نخواهی دید ! هدیه ای از حامد جان نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
عشق با امید
می خواهم به گویم از عشق جانی در بدنم نمانده می خواهم فریاد کنم از او بغض راه گلویم را بسته می خواهم با ناله آه را سودا کنم ناله سوزانده جگرم را می خواهم به گویم عاشقم می بینم صاحب ان گم گشته بغض می ترکد اشک روان می شود آه فریاد می گردد تا صدایی ضعیف از گلو بیرون آید تا بگوید عشق زیباترین کلمه ی آفرینش تا بگوید عشق آخرین امید زندگی بشریت تا بگوید عشق دستاویزی برای ماندن
منم که عاشقم به عشق ورزیدن منم که دیده بدون عشق ندیدن منم چو دیوانگان ، عشق پرستیدن منم چو مستان در میکده عشق بنشستن منم که زندگی بدون عشق ننوشتن منم که بدون عشق مردن و جان کندن منم که جام می بردست ، نام او بر لب منم که چو دیوانگان فریاد عشق گویان آری منم آن دیوانه مجنون عشق
می خواستم در غربت دل بگویم از دوست داشتن خندیدن و جواب را با نفرت دادن و گفتن : این روا داشتن می خواستم بگویم از راستی و صفا داشتن خندیدن و گفتن که سلامی برسان گر ، دیدی داشتن می خواستم بگویم از غربت شهر و غریب نوازی داشتن خندیدن و گفتن که این شهر نامردان اگر مردی سلام داشتن می خواستم پنجره را بگشایم به روی بهار تا هوا داشتن خندیدن و پنجره ها را بستن و پردها را کشیدن و گفتن عیب داشتن می خواستم بگویم از زیبایی رنگ ها و شادی داشتن خنده تلخی کردند گفتند : رنگ نیست جز سیاهی اصل این است می خواستم بگویم می روم از شهر شما غریب کش ها خندیدن و خندیدن گفتن اگر جانی در بدن داشتن نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
** اگه هیچ کدوم از این شعرای عاشقانه ی خفن رو متوجه نشدی با
** هر وقت كه حرف خصوصي با من داشتي ميتوني حرفاي زيبات رو به
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
عشق از دیدگاه دوستان
اسپانياييها ميگن : عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ... ايتالياييها ميگن : عشق يعني ترس از دست دادن تو ... ايرانيها ميگن : عشق سو ء تفاهمي است كه به ازدواج ميانجامد ... حالا کدومشون درست می گن ... ؟ هديه اي از سونيا جان
لحظه دیدار رو نزدیک کرد ... کاش میشد اشک رو تهدید کرد ... مدت لبخند رو تمدید کرد ... هديه اي از پارمیدا جان
هیچ وقت تو خیابون نرو ... اگه رفتی سرت رو بالا نکن اگه سرت رو بالا کردی ... به هیچ کس نگاه نکن اگه به کسی نگاه کردی ... اصلا نخند اگه تو خندیدی ... ازش شماره نگیر اگه شماره گرفتی ... بهش زنگ نزن اگه زنگ زدی ... باهاش حرف نزن اگه باهاش حرف زدی ... نگو دوستش داری اگه گفتی دوستت دارم ... باهاش قرار نزار اگه باهاش قرار گذاشتی ... نرو سر قرار اگه رفتی سر قرار ... تحویلش نگیر اگه تحویلش گرفتی ... عاشقش نشو اگه عاشقش شدی ... بهش نگو اگه گفتی عاشقتم میزاره میره هديه اي از پارمیدا جان
خرافه نیست هر کجا که باشی و هر کسی که باشی اگر گدای محبت باشی می روی دنبال عشق عشق که می گویم نه آن عشقی که در کوچه و بازار و خیابان پیدا می شود نه آن عشقی که امروز از حریم آتشش طرفت در امان نیست فردای روزگار سردی می شود آن عشقی را می گویم که ... گدای محبتش به دنبال اوست اگر گدای محبت باشی این آتش هیچ وقت خاموش نمی شود و ... عمق احساست هر روز بیش از پیش خواهد شد هديه اي از سونيا جان
اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم اون به من تو رو داد اگه اينـو برام پـس بفرستي از بـهترين دوستـام هسـتي حالا اينو براي تمام ليستت بفرست تا ببيني چند نفر اينو برات ميفرستن منتظرم هديه اي از الميرا جان
حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بهش فرصت بده ... عشق رو تجربه کن حتی ازش شکست بخوری ... اینو بدون اگر کسی وارد زندگیت شد ... ... و گذاشت و رفت ... علاوه بر اینکه یه خطری بجا میزاره ... ... میتونه یه تجربه هم بجا بزاره ... پس سعی کن خطرهای خوب و تجربه های مفید رو به خاطر بسپاری دوست داشته باش تا دوستت داشته باشند شاید کسی را که با تو خندیده فراموش کنی ... ولی کسی را که با تو اشک ریخت فراموش نکن نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
وقتي كه عاشقم شدي پاييز بود و خنك بود
عشق تو همه دارایی من است همه باور من همه دارایی من در نهالی است که با عشق تو در قلبم ریشه دوانده است من با تو خواهم زیست با خیال تو و در هوای تو روح من به هوای تو پر میکشد با همه وجودم قلبم را تقدیم تو خواهم کرد من در وجود تو خلاصه خواهم شد کمکم کن تا از این کشمکش نجات پیدا کنم تا آخر عمر با تو بمانم دوستت دارم
بیا و کنار سهمی از دلتنگی من بشین ببین که چگونه دل به خون نشانده ای باز آ و ببین که چسان تار و پود هستیم زهم گسسته ای میمیرم از فراق تو چشم انتظارم هنوز ترسم چو بیایی نیابی ز من نشانه ای
بگذار برایت بگویم نا گفته هایی از عشق به خاطر بسپارزمانی را که دست دوستی من و تو به هم گره بخورد زمانی که ... سخن گفتن از عشق زمزمه عاشقانه ما باشد به خاطر بیاور زمانی را با دسته گلی از یاس سپید به دیدارم میایی به خاطر بسپار پشت درهای بسته کسی منتظر آمدنت هست که از شوق دیدارت اشک شوق به چشمانش می نشیند و تو را عاشقانه دوست دارد زمانی را بیاد بیاور کسی را که به انتظارت نشسته است پاکترین عشق را نثار تو خواهد کرد و زیباترین جمله ها را در گوشت زمزمه خواهد کرد و به تو خواهد گفت که تنها همدم او در زندگی هستی چه چیزی با شکوه تر از این در زندگی خواهی یافت ؟ دوستت دارم
وقتی زملن زیادی از خدا درخواست کردم که از عشق تو بر حذرم کند ولی خدای بزرگ هم به حرفم گوش نکرد مهر تو را با چنان عظمتی در قلبم نهاد که گریز از آن محال بود این حکم تقدیر بود . حالا از خدای بزرگ میخواهم که هرگز آتش عشقت را در قلبم خاموش نکند و همیشه برای جاودان ماندنش دعا میکنم با من بمان عشق من ، دوستت دارم
آی عشق ، آی عشق نمایان است چهره ات درقلب من هویدا ست مثل هاله ای از روشنایی ماه با ستاره های نورانی که مرا به سوی خود می خوانند سینه ام ستاره باران است از تللوء مهرت قلب من چون صدفی است که مروارید عشقت را در خود پنهان کرده است ابرهای تیره جدایی تبلور عشقت را از من نمیگیرند همیشه قلبم از نور عشق تو میدرخشد با من بمان محتاجم به تو روزی با تو به سرزمین آرزوهایمان خواهیم رسید وجب به وجبش بوی عطر گلهای یاس را دارد هیچ جای این سرزمین خوب من بوی جدایی و دلتنگی نخواهد گرفت و همیشه جاودانه خواهد ماند دوستت دارم به اندازه تمام خوبیهای دنیا
از سر دیواری شاخه تاکی را سر به برون دیدم خوشه انگوری ، با همه زیبایی گشته نگون دیدم عاشق و مست و شیدا بود راز نهانش پیدا بود سر به زمین تاک از پر ثمری بر سر پا سرو از بی هنری نکته روشنی از این راز زمانه بود قصه قسمت هستی جمله بهانه بود هر شاخی پر ثمر افتد بر روی خاک تکیه گاهی چو من بایدش همچو تاک من هم سر پر ثمری دارم چون تاکم و بار و بری دارم افتاده به خاکم و می دانی من هم ز هنر خبری دارم من که چو تاکی تکیه گهی می جویم رو به تو آرم سوی تو می پویم
شنیدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوز و زاری چراست ؟ بگفت ای هوا دار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من چو شیرینی از من بدر می رود چو فرهادم آتش بسر می رود همی گفت و هر لحظه سیلاب درد فرو می دویدش به رخسار زرد که ای مدعی، عشق کار تو نیست که نه صبر داری نه یارای ایست ترا آتش عشق اگر پر بسوخت مرا بین که از پای تا سر بسوخت
گل سرخی است به نام زندگی گل زردی است به نام غم آینه شکسته ای است به نام قلب طوفان سهمگینی است به نام جدائی مروارید غلتانی است به نام اشک فریاد بلندی است به نام آه شهرستانی است به نام عشق رودی است به نام محبت این رود به آبراهی می رسد به نام وفا این آبراهه به منجلابی می رسد به نام وادع
همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم از این که توام حس غرور می کنم دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم با تو ستاره میشوم ......... از سایه های ملتهب همیشه می گریختم با رفتن تو هر نفس بغض دوباره میشوم ناجی شام شوکران با دل بمان به حرمت حضور تو چون تو یگانه میشوم خانه به خانه دیدمت همچو فسانه دیدمت با تو ستاره میشوم ...
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد دوستت دارم چون نگذاشتی حتی يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
زمانه در عشق
* خداوندا قبل از اين که مهر سکوت را بر لبانم بزنند و به روي زمين بفرستند مرا نامه اي برايت مينويسم بار خدايا مرا به دنيايي بفرست که در آن هيچ پرندهاي اسير نباشد به کشوري بفرست ، که در آن گل هاي آزادي شکفته باشد به شهري بفرست که واحد پولش معرفت باشد به خانواده اي بفرست که رودهاي عشق در آن جاري باشد
دوست داشتن درست مثل ايستادن در سيمان خيس ميمونه که هر چه بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي ، و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه .هديه اي از آیدا جان
* اگر پسری به دختری بگوید دوستت دارم ... 35 ضربه شلاق دارداگر پسر به دختری بگوید قوربونت برم ... 70 ضربه شلاق دارد و ... اگر پسری به دختری بگوید قوربونت برم الهی ... چون در راه خداست هلال است هدیه ای از حامد جان
* اگه 1 روز نباشی 2 روز نباشی 3 روز نباشی 4 روز نباشی 5 روز نباشی 6 روز نباشی 7 روز نباشی اون وقته که 1 هفتست که نیستیهدیه ای از حامد جان
* به سلامتی دیوار چون هر مرده نامردی بهش تکیه میکنه ...به سلامتی کلاغ نه برای سیاهیش برای یک رنگیش ... به سلامتی کرم خاکی نه برای کرم بودنش برای ختکی بودنش ... به سلامتی گاو چون نگفت مممممممن گفت : ماااااا ... و ... به سلامتی ما که عشق ( دوست داشتن از یادمون نرفته ) هدیه ای از حامد جان
* چقدر عجیب که تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمیارهتا فریاد نزنی کسی به طرفت بر نمی گرده تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد و ... تا نمیری کسی تو رو نمی بخشه هدیه ای از حامد جان
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
عشق چیزیست برای زندگی
قول نداده زندگي هميشه به کامت باشه خدا روزهاي بي غصه و شادي هاي بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده خدا ساحل بي توفان ، آفتاب بي بارون و خنده هاي هميشگي رو قول نداده خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نکني خدا جاده هاي آسون و هموار ، سفرهاي بي معطلي رو قول نداده قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن قول داده ؟ ولي خدا ( هديه اي از مهسا جان )
خدا رو دوست دارم چون آیدیش همیشه روشنه خدا رو دوست دارم چون هیچ کس این جوری به حرفامون گوش نمیده خدا رو دوست دارم چون خداست . ( هديه اي از جافار جان )
به گذشتم بر میگردم چون خاطراتم برایم تازه می شود ... به تو میرسم همیشه در نهایت رسیدم این طوری همیشه من دارای شکستی بی جبران بودم و در نهایتت از تو نیستم و از دستت دلگیرم . ( هديه اي از جافار جان )
بهت نمیگم هر چی بخوای بهت میدم ... چون همه چیزام تو هستی ... نمی خوابم که خوابت رو ببینم چون خیالات در مورد تو بهتر از خوابه ... اگه یه روزی چشمات پر اشک شد و دنبال شونه میگشتی تا روش گریه کنی sendam كن ... قول نمیدم اشکات رو پاک کنم ولی منم باهات گریه می کنم ... اگه دنباله مجسمه سکوت بودی تا سرش داد بزنی صدام کن قول میدم ساکت بمونم ... اگه دنبال کسی بودی که نفرتت رو توش دفن کنی صدام کن قلب من تنها خرابه وجوده توست ... اگه یه روز صدات کردم که بهت احتیاج دارم بهم نگو نه که دیگه خودم رو خواهم کشت . ( هديه اي از جافار جان )
* گرچه روزي پژمرده ميشد و بر خاك مي افتد اما هرگز باغباني را كه در هجوم تند باد سرد , ساقه او را در دست گرفت تا نشكند از ياد نخواهد برد ... هرگز ...!
اگر باز هم … اگر باز هم او … قلبم خسته است خسته تازه التيام يافته روزي ميرسد که ديگر وصله اي به آن نتوان کرد آن وقت چه کنم خدايا حرفهايت هنوزم دلم را مي لرزاند اکنون ديگر مي توانم بگويم که قلبم نزد توست آن دورها … اما چه نزديک من ديگر چه دارم که بمانم ؟! همه چي در دست توست … براي کسي که ميدونه چقدر دوستش دارم .
مي شود برگشت / مي شود برگشت و درخود جستجويي داشت / مي شود از رد باران رفت / مي شود با سادگي آميخت .
هر کجا که باشی و هر کسی که باشی اگر گدای محبت باشی می روی دنبال عشق عشق که می گویم نه آن عشقی که در کوچه و بازار و خیابان پیدا می شود نه آن عشقی که امروز از حریم آتشش طرفت در امان نیست و فردای روزگار سردی می شود آن عشقی را می گویم که گدای محبتش به دنبال اوست اگر گدای محبت باشی این آتش هیچ وقت خاموش نمی شود و عمق احساست هر روز بیش از پیش .
وقتی میخوای تو رویا بری چشاتو میبندی ؟ چون قشنگ ترین چیزای این دنیا دیدنی نیستن
پشت ابرا و میگریم پس هر وقت بارون اومد بدون دلم برات خیلی تنگ شده , مثل امشب
امید من دل من از تو رها نیست میخوام تو یاد من عشقت بمیره ولی از قلب من مهرت رها نیست دارم آتیش میگیرم از جدایی ولی هیچ کسی به فکر دل من نیست خدایا پس میون این همه دل چرا حتی یکیشون با وفا نیست همه دنیا میدونن این حدیثو که آرامش برای عاشقان نیست .....
تکلیف عشقامون چیه عاشقی یا مسافری ؟ اشکامو پاک کنم یا نه ... بگو تو میمونیم با هم یا اشکو هدیه میکنی وقت جدایی به چشام اشکامو پاک کنم یا نه ... جواب اشکامو بده یه جایی دارم تو دلت یا عشق نا قابل من کهنه شده تو خاطره ؟ بگو بگو بهم بگو پیشم میمونی تو هنوز تو رو خدا تنهام نذار تو که دوستم داری یه روز اشکامو پاک کنم یا نکنم ؟ با این همه عشق چه کنم ؟ بمونم یا بمیرم ... اشکامو پاک کنم یا نکنم گریرو از سر بگیرم ؟ ( آخر من نفهمیدم که اشکامو پاک کنم یا نکنم شما بگین , من که گیج شدم ... ) نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
رابطه از چه طریقی شروع میشه
رابطه از یه نگاه شروع میشه ! از یه لبخند ، از یه کلمه مثله سلام ! از یه صدای پرمهر و گرم . از یه کارت تبریک ، وقتی به وقتش به دستت میرسه ! از یه سوال که میتونه ، روحت رو زیر و زبر کنه ! از یه جواب که وقتی اونو می شنوی ، به آرامش میرسی . به ساحل امن دانایی . به مرز آشنای بودن ، به نقطه اتکای توانایی ... رابطه گاهی با نوشتن یه نامه شروع میشه ! یه نامه که دلتنگی هات رو پاک میکنه . یه نامه که هر وقت که میخونیش ، عطر آشنایی رو به یادت میاره . اشک شوق تو چشات جا میذاره ! رابطه گاهی با خوندن یه شعر ، شروع میشه ! وقتی شعر میخونی ، آدما رو میبری به اعماق . جایی که کمتر فرصت سر زدن بهش داری . جایی که هیچ خیالی ناممکن نیست . هیچ رویایی دور نیست . هیچ امکانی ، ناممکن نیست . رابطه ، گاهی با یه دکمه روی صفحه کیبورد ، شروع میشه . یهو میبردت اونور دنیا ، اونور سرزمین رویاهات . اونور شهر و دیارت . اونور دنیای خاطره ها . میتونی آدما رو پیدا کنی ، باهاشون حرف بزنی . ازشون یاد بگیری . اون وقته که میفهمی ، چقدر حرف واسه گفتن داری ! آیا حرفات ارزش ابراز دارن ؟ آیا وقتی با یکی دوست شدی ، توانایی امتداد این رابطه رو داری ؟ یا فقط دنبال پرکردن ثانیه هایی . رابطه گاهی با یه احوالپرسی تو صف نون یا تاکسی یا تو صف اتوبوس شروع میشه. رابطه میتونه با تماشای یه فیلم توی یه سالن سینما شروع بشه ، از همون لحظه که با احترام به اونی که کنارت نشسته ، سکوت میکنی . آدامس باد نمی کنی ، چیپس نمیخوری ، تخمه نمی شکنی ، به هم اجازه میدید تو فیلم سفر کنید . بهم بگو دوست من ، چقدر به رابطه فکر میکنی ؟ آیا میدونی وقتی از خواب بیدار میشیم از همون لحظه ای که چشمامون رو به روی دنیا باز میکنیم ارتباط ما با هستی شروع میشه ؟ هرکاری که میکنی دوست من ، هر کلامی که بر زبون میاری ، هر قصد و تصمیمی که میگیری ، یا به زیبایی یه رابطه تداوم میبخشه ، یا عمر لحظه های آشنایی رو کم میکنه ! لحن تو ، برای گفتن یه صبح بخیر ، حس تو ، برای کمک کردن به همنوعات ، نگاه تو وقتی به رهگذرا می نگری ، همه و همه لحظه های رابطه رو می سازه یا ویرون میکنه . پس هیچ حرکتی رو،بی اهمیت تلقی نکن . هرگز با بی تفاوتی ، پای ارده رو سست نکن ، روح اشتیاق رو با بی خیالی ، سست نکن . هر عملی هرچند کوچک ، میتونه لحظه های کم نفس رو اوج بده . رابطه ، دوست خوب من ، یه هنره ، یه کار ظریفه ، یه فن کارسازه یه روش برای بهتر پیش رفتن و بالاتر پرید نه یه جوشش ، و رای کوشش های روزمره توست . یه خلاقیت نابه ! یه جور محکه . واسه اینکه بدونی چقدر زندگی رو دریافتی . به اطرافت نگاه کن . روش های ارتباط با هر پدیده ای رو مرور کن . چقدر موفق بودی ؟ چقدر از خودت راضی هستی ؟ چقدر دیگران باتو احساس سرشار بودن میکنن . چقدر به آداب گفتار آشنایی ؟ چقدر جادوی کلام رو میشناسی ؟ چقدر به معجزه محبت ایمان داری . از خودت بپرس ... رابطه تو ، با خودت ، ابتدای آغاز توست . چقدر از بودن خوشحالی . آیا لحظه ها رو درمیابی یا فقط به فکر شدن ، بودن را از یاد میبری . حقیقت وجود تو ، از درک واقعیت های اطرافت ، ادارک میشه . برای دیدن واقعیت ، یعنی اون چیزی که تو در اون قرار گرفتی باید بتونی روابط خودت رو با هر کسی ، هر موجودی و با خودت تعریف کنی . رابطه تو با دیگران ، از احساس تو ، نسبت به خودت شروع میشه . احساس تو ، تعیین میکنه که تو در چه مداری در حال حرکتی . وزن کامیابی و ناکامی تو ، چقدره ؟ چرا ... این روزها ، ما از بیان کردن احساسمون ، می ترسیم . ( هدیه ای از دکتر آقای جمشید ) نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
تیکه ترانه هایی از دوستان
و احساس می کنم که این آخرین منزل است دیگر نه بانک جرس کاروانی دیگر نه آوای رحیلی تنهایی آرامگاه جاوید من است و درد و سکوت همنشین تنهایی جاودانه من است
عشق من بی انتهاست ردپای اشک هایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست
شهر خاموش دلم رو اومدی تازه کردی تو پر آوازه کردی
بی وداع و بی تفاوت سرد و بي صدا شكستي
دوست قدر دوست را نخواهد دانست شکسته استخوان داند قدر مومیایی را
بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم و بیشتر از هر چیزی دیدنش را دوست داریم و هیچ کس در نمی یابد که عشق همان چیزی است که همواره داده می شود و پذیرفته می شود
اما وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم : دوستت دارم آرام گریست ...
باز من دیوانه ام مستم باز می لرزد دلم دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ ! های ! نپرسی صفای زلفکم را دست ! و آبرویم را نریزی دل ! لحظه دیدار نزدیک است ...
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
ترانه هايي عاشقانه
یادگاری نوشتم بر درختی پیر می مانم یک عمر در دامت اسیر از ستاره تا ستاره زنده ام با یاد تو ای همه هستی ای تو یار و یاورم در خیالم هم نوشتم ای تمام باورم می شود بارید با تو چون ستاره در کویر
من نوشتم اسمت را روی برگ گل های سفید رو تن آینه ها با صد هزار عشق و امید از دلم یه پل زدم از تو تا اوج آسمون پیچیده تو هوامون عطر خدای مهربون دیگه گل های سفید همیشه بوی تو میدن همه آینه ها تو را نشون من میدن حالا هیچ فاصله نیست دیگه میون من و تو پر شده بوی خدا دیگه میون من و تو
می توان از عشق نوشت و داد کرد می توان از رفته یاران یاد کرد می توان بر آسمان قلبی کشید می توان از بی کسی ها پر کشید می توان از خون گل سرخی نوشت می توان از شور عشقی یاد کرد می توان فهمید راز عشق را می توان عاشق شد و دیدار کرد
دلدار منم یار منم عاشق دلداده تویی بیمار منم زار منم آنکه شفا داده تویی تاریک منم تار منم روشنی دیده تویی گلزار منم یار منم گلکده یار تویی دیدار منم لحظه منم قشنگی صحنه تویی دلدار منم راز منم آینه دار دل تویی
تو ای همراز رو یاها ، تو ای روح اهورایی رهایم میکنی یا نه از این کابوس تنهایی نمی دانی که اینجا من چه دلتنگ و پریشانم و شب هایم بدون تو ندارد صبح فردایی تو رفتی و نپرسیدی از اندوه و غم غربت رها کردی مرا در این شب تاریک و یلدایی بیا من را ببر با خود که اینجا بی تو می میرم و می ترسم بدون تو از این آوار تنهایی دخیل آرزو یم را به چشمان تو می بستم بریدی از من و دیگر به دیدارم نمی آیی اگر چه رفتم از یادت در این سرمای پاییزی هنوز اما بهار من ! تو در یادم شکوفایی
آه , اگر بتوانم روزی , آه
درختی باشم کوچک و تنها
تنها به اندازه سایبانی کوچک
که در زیر چترم عابری خسته
آدمی کوتاه بیاساید
چه زیبا می شوم من و چه مغرور
آه , اگر بتوانم روزی , آه
ستونی باشم من لاغر و بی سقف
بی جفت و بی نفس
تنها به اندازه گرده های ره گم کرده ای بی کس
که دمی کوتاه حتی
خس خس نفس هایش را
در تن بی رمق من بدمد
و گرد و غبار لباس هایش را
در ریه های فرتوت من
چه زیبا میشوم و چه مغرور
آه , اگر بتوانم روزی , آه
جزیره ای باشم من تنها و غمزده
کوچک و ناچیز
تنها به اندازه عشق بازی دو موج جوان
تنها به اندازه کف خورک دریایی ژرف
چه زیبا میشوم من
و چه مغرور .....
اي آينه ي حل شده در آب ، تن تو
اي چشمه ي پيوسته به دريا بدن تو
موج از پي موج آيد و طوفان پي طوفان
آن لحظه ي مواجِ به دريا زدن تو
درياست كه غرق تو شده يا تو كه غرقش ؟!
درياست شنا مي كند اين يا بدن تو ؟!
يا غيرت موجي بشود پيرهن تو
درياست كه دل مي زند اينک به تن تو
آدمها از آدمها زود سیر میشن آدمها از عشق هم دلگیر میشن آدمها رو عشقشون پا میذارن آدم ها آدمو تنها میذارن منو دیگه نمی خوای خوب می دونم تو کتاب دلت اینو می خونم یادته اون عشق اون روزها یادته اون همه دیوونگی ها یادته تو می گفتی که گناه مقدسه اول و آخر هر عشق هوسه آدمها آخ آدمهای روزگار چی می مونه از شماها ... یادگار دیگه از بگو مگو خسته شدم من از این قلب دو رو خسته شدم نمی خوای بمونی پیش من اینو از تو اون چشم هات می خونم همه حرفهای تو یک بهونست زندگی بدون تو برام جهنم با تو یه بهشت دیگست
ترانه کوچکم بر دفتر خاطرات نقش بست صدای آرامی که انگار رو به احتضار بود
صدای آرام نفس کشیدن مرگ
از آنسوی پنجره به گوشم می رسید
مرگ برایم آغوش گشوده بود
و من
هنوز اسیر این دفتر خاطره
اسیر زندگی بودم
و مشتاق مرگ
حسرت لحظه ای آرام زیستن
درتک تک سلول هایم می دوید
خسته از صدا
خسته از هر چیز
برای لحظه ای کوچک
تنها لحظه ای که مرگ را دیدار کنم
ثانیه ها را می شماردم
پنجره رو به افق گشوده شد
ومرگ آرام با لبخندی به درون آمد
بازوانش را از هم گشود
و من
مثال پرنده ای خسته به سویش پر کشیدم
نوری همه جا را فرا گرفت
آری من مرده بودم !
عشق لالایی بارون تو شب هاست
نم نم بارون پشت شیشه هاست
لحظــه شبنــم و برگ گل یاس
لحـــظه رهـــایی پرنــده هـاســت
تو خود عشقی که معبود منی
تو سکــــوت مـــن و فـــریاد منـــی
تو خود عشقی که شوق موندنه
غــم تلخ و بانگ شعرهای منـــه
وقتی دنیا درد بی حرفی داره
تویـــی که فریاد دردهــــای منی
زندگی وقتـــی بیــزاری باشه
روز و شبهاش وقتی تکراری باشه
شاید عشق برای بعضی عاشق ها
لحظه بـــزرگ بیـداری باشــــه
عشق لالایی بارون تو شبهاست
نم نم بارون پشت شیشه هاست
لحــــظه عــــزیز باتـــــو بودنــــه
آخــــرین پنـــاه مونــــدن مــــنه
تو خود عشقی که معبود منی
تو سکـــوت من و فریاد منــــی نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
عشقولانه ی شما عزیزان
به احساست احترام می ذارم ولی ... آدمی که می فهمه تنهاست آدمی که خودشو پشت نقاب بی نیازی از عشق قایم می کنه از همه تنها تره و یه روز همون عشقي که مسخره اش می کرد چنان به قلبش حمله می کنه که چیزی ازش باقی نمی مونه ما درد می کشیم چون با عشق سر ناسازگاری نداریم درد می کشیم چون می دونیم شادی دروغین مثل سمه درد می کشیم چون عاشقیم ... بذار یه چیزی بهت بگم هر کی نموندش به درک توی عالم خودت غصه بخور ولی نذار اون نامحرم عشق بفهمه
توي بازار صداقت كمي ارزاني بود كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود كاش به حرمت دل هاي مسافر هر شب روي شفاف تزين خاطره مهماني بود كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم رنگ رفتار من و لحن تو انساني بو مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود چه قدر شعر نوشتيم براي باران غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد و به يادش همه شب ماه چراغاني بود كاش اسم همه دختركان اينجا نام گل هاي پر از شبنم ايراني بود كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود كاش دنياي دل ما شبي از اين شب ها غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
( هدیه ای از جافار جان )
( هدیه ای از ساناز جان )
شعر من ، صداي يک محکوم به مرگ است مرگ تدريجي ... با شنيدنش ناله خواهي کرد ، و نفرين , از زندگيم چنان با تو خواهم گفت که از من دوري کني ! هرگز نه شهرتي خواستم و نه ستايشي . ( هدیه ای از ساناز جان )
( هدیه ای از ساناز جان )
( هدیه ای از سونیا جان )
( هدیه ای از سونیا جان )
( هدیه ای از یاشار جان )
سيلي رو برگا بهشون حالي ميکردن که بايد بميرن حالا دو تا برگ زرد نرفتن زير بار حرف بارون دلشوون ميخواست بمونن هميشه زنده و خندون تا ابد با هم بمونن سبز و شاد و عاشقونه نشن هيچ وقت جدا از هم دلاشون جوان بمونه کاشکي اين دو برگ عاشق اينجا تنها نمي موندن تو غروب سرد پاييز شعر بارونو مي خوندن حالا تو فصل زمستون اونا غمگين و اسيرن راه برگشتي ندارن بايد اين گوشه بميرن هيچکسي ياورشون نيست پل پشت سر خرابه همه دلخوشياشون يه درخشش يه سراب ( هدیه ای از مهسا جان )
( هدیه ای از مهسا جان )
( هدیه ای از مهسا جان )
( هدیه ای از مهسا جان )
( هدیه ای از مینو جان )
( هدیه ای از مینو جان )
به ابر گفتم عشق چيست ؟ باريد به باد گفتم عشق چيست ؟ وزيد به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست ؟ اشک از ديدگانش جاري شد و گفت : ديوانگيست ( هدیه ای از الناز جان )
( هدیه ای از الناز جان )
( هدیه ای از الناز جان )
( هدیه ای از حامد 2 جان )
که انسان آن ها را در تکاپوهایش راه نمی دهد به اجازه ی محبت و نمی داند در یک لبخند چه شگفتی ها پنهان است و بر آنم که در این دنیا به خدا سخت ترین کارها خوبیست و نمی دانم که چرا این قدر انسان با خوبی بیگانه است من نمی دانم این درد چرا مرا سخت میازارد . ( هدیه ای از مونا جان )
( هدیه ای از جافار جان )
شده چرمنگو فقط باخته اي يعني چه ؟ شده اي خان و وازم گرد نخود فاز فوكولي قدر اي ملكو زمين و تو نوشناخته اي يعني چه ؟ پول در شال و نخود بر در انبار گذار ايچنين زور وگويي با همه اي يعني چه ؟ نوديدي كه سحرناز بروي ليلون بازهم خنجر خود تاخته اي يعني چه ؟ نودانم كه چرا اي كيانوش در برره زده چون مار بوآ چنبره اي يعني چه ؟ گيج و چرمنگ چو سرجوخه نماني تنها وگوهه پس چرا بي يارو كمند يعني چه ؟ وا كن چشم و ببين گرد نخود كه ببين اين يعني چه ؟
اگه از خدا يه چيزي خواستي خدا بهت نداد بدون كه مي خواد يه چيزه بهتر بهت بده اگه از خدا يه چيزي خواستي خدا بهت گفت صبر كن بدون كه خدا كلي برات برنامه داره حالا اگه از خدا يه چيز خواستي خدا نه بهت داد نه مي خواد يه چيزه بهتر بهت بده نه بهت گفت صبر كن اونوقت چي ؟ فكر كنم ميخواد يه چيزيو بهت بگه ... خوب گوش كن ...
بهم گفتي : دوست دارم ... يه روز ديگه با يه شاخه رز زرد به ديدنم اومدي بهم گفتي : ديگه دوست ندارم ! روز بعدي با يه شاخه رز سفيد ... گذاشتيش روي سنگ قبرم بهم گفتي : منو ببخش ! فقط يه شوخي بود
گفت : تو رو ... پرسيد : تو چي ؟ منو بيشتر دوست داري يا زندگي رو ؟ گفتم : زندگي رو قهر کرد و رفت براي هميشه ... ديگه بر نگشت ... آخه نمي دونست اون همه ي زندگيم بود
چون فقط بهش آدت کردی ولی اگه واقعا عاشقش بودی تو هم میمردی ... ... و عاشقی فقط رسیدن به معشوف خود نیست گاهی باید از معشوقت بگذری تا عاشق بود ... میدونی چرا وقتی که گریه میکنی چشمات رو میبندی ؟ ولی وقتی میخوای بخندی , وقتی میخوای کسی رو بوس کنی , وقتي ميخواي تو رويا بري چشات رو ميبندي ؟ چون قشنگ ترین چیزای این دنیا دیدنی نیست
دلامون جای غمه لونه دارد / تو رو بی من منو دور از تو گذاشته چی بگم با منو تو دنیا چه کرده آسمون با منو تو قهر دیگه هر کدوم از ما تو یه شهر دیگه تو دلم این همه غم جا نمی گیره چی بجز غم داره اون دل که اسیره گفتی از این غم ها فرار می کنی یه روزی تو دلم ریشه دوونده دیگه دیره تو میگی نامه نوشتی نرسیدی از تو یک خط نشون هیچ کس ندیده منم امشب واسه تو نامه نوشتم اما رو اخم همه نامه تو چکیده ( هدیه ای از مونا جان )
هر چه بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه ( هدیه ای از آیدا جان )
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
پرواز آرزويم بود قوي سفيد را ديدم ! بال هايم را گشودم پر گشودم به آسمان ولي من که سفيد نبودم من خاکي و زميني بودم قوي سفيد رفت و رفت من بال هايم شکست از آسمان افتادم پرواز کردم ولي آسماني نشدم حالا ميدانم براي حس پرواز هم پرواز مي خواهم مهربان ترينم بال پروازم باش ...
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
ترانه های عاشقانه
یادگاری نوشتم بر درختی پیر می مانم یک عمر در دامت اسیر از ستاره تا ستاره زنده ام با یاد تو ای همه هستی ای تو یار و یاورم در خیالم هم نوشتم ای تمام باورم می شود بارید با تو چون ستاره در کویر
من نوشتم اسمت را روی برگ گل های سفید رو تن آینه ها با صد هزار عشق و امید از دلم یه پل زدم از تو تا اوج آسمون پیچیده تو هوامون عطر خدای مهربون دیگه گل های سفید همیشه بوی تو میدن همه آینه ها تو را نشون من میدن حالا هیچ فاصله نیست دیگه میون من و تو پر شده بوی خدا دیگه میون من و تو
می توان از عشق نوشت و داد کرد می توان از رفته یاران یاد کرد می توان بر آسمان قلبی کشید می توان از بی کسی ها پر کشید می توان از خون گل سرخی نوشت می توان از شور عشقی یاد کرد می توان فهمید راز عشق را می توان عاشق شد و دیدار کرد
دلدار منم یار منم عاشق دلداده تویی بیمار منم زار منم آنکه شفا داده تویی تاریک منم تار منم روشنی دیده تویی گلزار منم یار منم گلکده یار تویی دیدار منم لحظه منم قشنگی صحنه تویی دلدار منم راز منم آینه دار دل تویی
تو ای همراز رو یاها ، تو ای روح اهورایی رهایم میکنی یا نه از این کابوس تنهایی نمی دانی که اینجا من چه دلتنگ و پریشانم و شب هایم بدون تو ندارد صبح فردایی تو رفتی و نپرسیدی از اندوه و غم غربت رها کردی مرا در این شب تاریک و یلدایی
بیا من را ببر با خود که اینجا بی تو می میرم و می ترسم بدون تو از این آوار تنهایی دخیل آرزو یم را به چشمان تو می بستم بریدی از من و دیگر به دیدارم نمی آیی اگر چه رفتم از یادت در این سرمای پاییزی هنوز اما بهار من ! تو در یادم شکوفایی
آه , اگر بتوانم روزی , آه
درختی باشم کوچک و تنها
تنها به اندازه سایبانی کوچک
که در زیر چترم عابری خسته
آدمی کوتاه بیاساید
چه زیبا می شوم من و چه مغرور
آه , اگر بتوانم روزی , آه
ستونی باشم من لاغر و بی سقف
بی جفت و بی نفس
تنها به اندازه گرده های ره گم کرده ای بی کس
که دمی کوتاه حتی
خس خس نفس هایش را
در تن بی رمق من بدمد
و گرد و غبار لباس هایش را
در ریه های فرتوت من
چه زیبا میشوم و چه مغرور
آه , اگر بتوانم روزی , آه
جزیره ای باشم من تنها و غمزده
کوچک و ناچیز
تنها به اندازه عشق بازی دو موج جوان
تنها به اندازه کف خورک دریایی ژرف
چه زیبا میشوم من
و چه مغرور .....
اي آينه ي حل شده در آب ، تن تو اي چشمه ي پيوسته به دريا بدن تو موج از پي موج آيد و طوفان پي طوفان
آن لحظه ي مواجِ به دريا زدن تو
درياست كه غرق تو شده يا تو كه غرقش ؟!
درياست شنا مي كند اين يا بدن تو ؟! اي كاش كه گرداب بپوشد بدنت را
يا غيرت موجي بشود پيرهن تو دل را همه ي عمر به دريا زده بودي
درياست كه دل مي زند اينک به تن تو
آدمها از آدمها زود سیر میشن آدمها از عشق هم دلگیر میشن آدمها رو عشقشون پا میذارن آدم ها آدمو تنها میذارن منو دیگه نمی خوای خوب می دونم تو کتاب دلت اینو می خونم یادته اون عشق اون روزها یادته اون همه دیوونگی ها یادته تو می گفتی که گناه مقدسه اول و آخر هر عشق هوسه آدمها آخ آدمهای روزگار چی می مونه از شماها ... یادگار دیگه از بگو مگو خسته شدم من از این قلب دو رو خسته شدم نمی خوای بمونی پیش من اینو از تو اون چشم هات می خونم همه حرفهای تو یک بهونست زندگی بدون تو برام جهنم با تو یه بهشت دیگست
ترانه کوچکم بر دفتر خاطرات نقش بست
صدای آرامی که انگار رو به احتضار بود
صدای آرام نفس کشیدن مرگ
از آنسوی پنجره به گوشم می رسید
مرگ برایم آغوش گشوده بود
و من
هنوز اسیر این دفتر خاطره
اسیر زندگی بودم
و مشتاق مرگ
حسرت لحظه ای آرام زیستند
رتک تک سلول هایم می دوید
خسته از صدا
خسته از هر چیز
برای لحظه ای کوچک
تنها لحظه ای که مرگ را دیدار کنم
ثانیه ها را می شماردم
پنجره رو به افق گشوده شد
ومرگ آرام با لبخندی به درون آمد
بازوانش را از هم گشود
و من
مثال پرنده ای خسته به سویش پر کشیدم
نوری همه جا را فرا گرفت
آری من مرده بودم !
عشق لالایی بارون تو شب هاست
نم نم بارون پشت شیشه هاست
لحظــه شبنــم و برگ گل یاس
لحـــظه رهـــایی پرنــده هـاســت
تو خود عشقی که معبود منی
تو سکــــوت مـــن و فـــریاد منـــی
تو خود عشقی که شوق موندنه
غــم تلخ و بانگ شعرهای منـــه
وقتی دنیا درد بی حرفی داره
تویـــی که فریاد دردهــــای منی
زندگی وقتـــی بیــزاری باشه
روز و شبهاش وقتی تکراری باشه
شاید عشق برای بعضی عاشق ها
لحظه بـــزرگ بیـداری باشــــه
عشق لالایی بارون تو شبهاست
نم نم بارون پشت شیشه هاست
لحــــظه عــــزیز باتـــــو بودنــــه
آخــــرین پنـــاه مونــــدن مــــنه
تو خود عشقی که معبود منی
تو سکـــوت من و فریاد منــــی نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
این دوتا قشنگن ولی اگه عکس پایینی رو ببینین از هر چی عکس سگه بدتون میاد گربه ها میگه ( با من دوست میشین ) نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
فقط عشق حرف اول را می زند * ها این عشق رو که گفتی یعنی چه ؟ 1 - عشق زیبایی _ تندرستی _ نوعی ورزش _ موزی بازی _ دعوا برای عشق _ ناسزا گفتن و ناسزا شنیدن _ دید زدن بهتر بگم یعنی همه رو شناختن ( دخترا و پسرا ) _ برای بیشتر انسان ها مرواریدی است در ته دریا یا لای شن و ماسه _ برای نیمچه درصد بعضی ها عشق چیز گنگیست . ** در کل بگم عشق رو بنداز توی کوزه سرش رو ببند و در مواقع نیاز در کوزه رو بازش کن !!! ** نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
اینم ترانه های خفن
دل من باز به يادت شده غرق غم عشق غم شيرين منی سخت بيمار به هجرت شدم و پندارم كه به بالين منی تو كجايي گل ياسم زتو مانده به دلم شور پيشين منی من به دستان تو مومن شدم ای كعبه دل كيش و آئين منی در سياهی شب غربت و در لاله دل نور و آذين منی دل من رنگ نگاه شب يلدايی توست فكر مشكين منی چنگ احساس دلم خسته و افسرده نواخت يار ديرين منی گرچه بر شيشه حساس دل غمزده ام سنگ سنگين منی روي شوريده ترين شعر نوشتم با شور شعر غمگين منی تو همه عمر من و مقصد دنيای منی تو همه دين منی
از ديدم چشمهاي آشنايي قهوه ای يادم آمد ريشه هاي ساقه هايي قهوه اي در نگاهش كه پر از رنجيدگي و شكوِه بود شد تداعي در خيالم قصه هايي قهوه اي يادم آمد پاكي چشمان سرد و خسته اي دادن گرمي به دل با پيله هايي قهوه اي درد او در قلب و نام او به بطن جان من كاش من گردم رها از ماجرايي قهوه اي آسمان و شعر من ، رنگ شبانم رنگ غم آه شايد كه خدايم شد خدايي قهوه اي مي روم زين جا نمي مانم به ياد چشم او از نگاهش مي گريزم از نگاهي قهوه اي
تـباهم می شوی آیا ؟ * شبي در شب ترين شبها ، تو ماهم مي شوي آيا ؟!
لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام مستم باز می لرزد دلم دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ ! های ! نپرسی صفای زلفکم را دست ! و آبرویم را نریزی دل ! لحظه ی دیدار نزدیک است
نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
طول عمر کارت تلفن این روش موزیانه و غیر اخلاقی و مفت خوری رو توصیه می کنم که نخونین ، چون کار بدیه . چطوری از کارت تلفن برای مدت زمان طولانی استفاده کنیم ؟ اگه دقت کرده باشین ، وقتی اعتبار کارت تلفن شما به آخراش می رسه ، روی قسمت وسط هوشمند کارت که به رنگ طلائیه ، یه لکه به شکل یه دایره ایجاد میشه ، در این قسمت شما باید یواشکی کارتتون رو بردارید و توی پستو برید ، چون ممکنه نیروهای نهی از منکر شما رو دست گیر کنن ، بعدش باید دقت و ظرافت دقیقا روی همون لکه را سوراخ کنید . ( دقیقا روی همان لکه که وسط قسمت هوشمند کارته ) حالا دیگه کارت شما تا روزیکه دنیا پابرجاست اعتبار داره . راستی احتمال اینکه کارت شما بعد از این که سوراخ شد کار نکند هم هست و دلیلش هم اینه که به طور دقیق سوراخ نشده . پس هیچ وقت از کارت نو برای این کار استفاده نکنید تا آه از نهادتون بلند نشه . ضمنا من خودم این مطالب رو که نوشتم تا الان اجرا نکردم و در موردش هم مسئولیتی رو قبول نمی کنم ، دیگه خودتون می دونید که چه جوری با این وسوسه کنار بیاید ! ( نوشته شده توسط آيدان , دختر شب ) نوشته شده توسط ۩۞۩ Benyamin ۩۞۩ | لينک ثابت | موضوع: |
|
|